«شهرزاد» از اسم مصدق استفاده ابزاری کرد؟!



روزنامه جوان نوشت: با پایان فصل سوم و موجی از واکنش ها نسبت به نوع پایان بندی «شهرزاد»، کلیپی در فضای مجازی منتشر شد که در آن کل داستان این سه فصل خلاصه شده بود در رفت و آمد شهرزاد نزد قباد و فرهاد که این خط داستانی در افول دیگر شخصیت ها و داستانک ها بیشتر شبیه سریال هایی است که در جم تی وی مورد استقبال قرار گرفته است.

فصل دوم و سوم «شهرزاد» در غنای داستانی و میران وفاداری اش به فصل اول کمتر بود.  وقت بیشتر سریال به دارودسته فرهاد دماوندی و نجات دکتر مصدقی تلف می شود که اصلا جایگاهش در سریال مجهول است و آرمان های فرهاد که به شب نامه و انجام یک سری گفتگو های کافه ای محدود می شود که موقعیت آن به لحاظ شروع وسط و پایان مشخص نیست، در حالی که پیش از این در سریال «مدار صفر درجه» شخصیت حبیب پارسا با بازی شهاب حسینی در آنجا به قامتی سراسر مبارز تبدیل شده بود که تفاوت بین جهل و عقل را به خوبی واقف بود اما «شهرزاد» در بیان فکت های تاریخی بسیار محافظه کار و در برخی موارد بی اطلاع جلو و در کلیت ساده انگارانه پیش رفته است.

برگ برنده مجموعه «شهرزاد» قطعا همذات پنداری مخاطب در فصل اول با شخصیت هایی است که ساخته شده اند به دور از هرگونه برداشت از نام های حقیقی مانند مصدق اما چه می شود که از دیدن قسمت آخر شاکی می شود؟! برای حسن فتحی یک بار موقعیت ساخت فینال سریالش پیش می آید اما اجرای شتابزده کاملا در آن حس می شود، در قیاسی مع الفارق، شرایط ساخت آخرین قسمت «مختارنامه» محصول تلویزیون به کارگردانی داود میرباقری را در نظر بگیرید، میزان ظرافت در حفظ سمپات با مخاطبش به قدری حساس روایت می شود که یه وقت چیزی جا نماند و قهرمانش را به قدری دوست دارد که مرگ او را به یک حماسه تبدیل می کند اما اینجا خیلی راحت با اجرای فینال مواجه می شویم، مرگ قهرمانش و شخصیت محبوب داستان برای مخاطب به قدری ساده اجرا می شود که برای مخاطب این شائبه بوجود می آید که فیلمساز چرا انقدر ساده با این اتفاق مواجه می شود و همواره نقش اصلی هر سکانس را به مردی می دهد (صابر عبدلی) که حضورش همچنان برای مخاطب به یک جایگاه تثبیت شده تبدیل نمی شود، چرا که این هدف گذاری، شاید برای ادامه داستان با شخصیت دوست داشتنی کارگردان باشد که بهتر است فتحی به فکر پروژه تازه باشد و «شهرزاد» و خاطره آن را به یادگار بگذارد.