«ساعت ۱۵:۱۷ به پاریس»؛ لق و ضعیف


بانی فیلم: کلینت ایست وود از آخرین ساخته اش «ساعت ۱۵:۱۷ به پاریس»، به سه گانه ای درباره «قهرمانان مطرح روز» چنین استنباط می شود که او عمیقاً به موضوع های واقعی دل بسته است. بعد از «تک تیرانداز آمریکایی» و «سالی»، اکنون توجه اش به سه آمریکایی- اسپنسر استون، الک اسکارلاتوس و آنتونی سادلر- معطوف گشته که در ترن روز ۲۱ ماه اوت سال ۲۰۱۵ به سوی پاریس، با حمله تروریستی مقابله کرده اند. در حقیقت آن ها شخصیت هایی اند که ایست وود طی سال ها فعالیت خویش در فیلم هایش همیشه شجاعت، از خودگذشتگی و قابلیت شان را ستوده است.

«ساعت ۱۵:۱۷ به پاریس»؛ لق و ضعیف

 اما آن چه برای ما شگفت آورست این که چرا و به چه خاطر ایست وود خواسته تا از خود آن قهرمانان برای اجرای نقش در فیلم بهره بگیرد؟ و آیا به تصور آنکه استون، اسکارلاتوس و سادلر قهرمانان محبوب شناخته شده اند دلیلی کافی بوده نقش های خودشان را روی پرده مجسم سازند؟

سناریو به شدت لق و کم مایه، و دیالوگ ها کهنه و ضعیف است. هیچ حس تازه و با طراوتی در کل ماجرا دیده نمی شود و بازیگران به گونه ای قراردادی و بدون حس و حال ظاهر شده اند. تقریباً بیش تر از نیمی از فیلم در حمله و درگیری در ترن می گذرد، صرفاً به قصد این که تنش و تعلیق ایجاد گردد و از طریق مونتاژ تماشاگر را تهییج کند. در اندک صحنه های بیرونی ترن می توان لحظه هایی گیرا دید اما باقی فیلم اثرگذار نیست و گویی نگاه ایست وود فقط به درستی و صداقت اخلاق آمریکایی و البته عدم اعتماد به مقامات ذیربط بوده که معتقدند «همان شده که باید می شده».

همانند فیلم قبلی کلینت ایست وود «سالی»، این بار هم موضوع آن قدرها مواد لازم را ندارد و کم می آورد، و مثل «تک تیرانداز آمریکایی» نتوانسته است به مفاهیم عمیق تری درون فیلم دست پیدا کند.


مذاکرات پشت در‌های بسته؛ «کلاه‌قرمزی» می‌آید؟


روزنامه وقایع اتفاقیه: خــــــــبر پـــــخش (احتمالی) مجموعه «کلاه‌قرمزی»، دیروز روی خروجی تعدادی از خبرگزاری‌های رسمی قرار گرفت. خبری که هر چند بوی مصالحه بین سازندگان این سریال محبوب و مدیران صداوسیما را می‌داد ولی همچنان در هاله‌ای از ابهام قرار دارد. آنچه ماجرا را پیچیده می‌کند، خبر پخش مجموعه «کلاه‌قرمزی» در نوروز ۹۶ بود که تا آخرین روزهای سال ۱۳۹۵ هم قطعی به نظر می‌رسید و حتی شبکه دو سیما به‌طور رسمی خبر از گنجاندن این مجموعه در کنداکتور شبکه در ایام نوروز داده بود، با این‌حال به فاصله ۴۸ ساعت مانده تا روز موعود، خبر عدم توافق بین سازندگان و مدیران تلویزیون پخش «کلاه‌قرمزی ۹۶» را منتفی کرد. حالا و با توجه به آن سابقه و آن رخدادها، نه‌می‌توان به خبر پخش «کلاه‌قرمزی» امید بست و نه می‌توان آن را به‌طور قطع رد کرد. از یک طرف بخش عمده این مجموعه آماده پخش است و یک‌سال نیز به انتظار نمایش مانده است و از طرف دیگر سابقه اختلاف مابین دو طرف ماجرای پخش را در میانه‌ گمانه‌زنی‌ها و تردیدها قرار می‌دهد.

«کلاه‌قرمزی»، نوروز ۹۷ به تلویزیون می‌آید؟

 خبر ناگهانی احتمال پخش «کلاه‌قرمزی» در نوروز ۹۷ هر چند روی خروجی چند خبرگزاری معتبر قرار گرفت، اما منبعی برای‌ خبر ذکر نشده بود. در نتیجه همگان ترجیح دادند که در مورد پخش «کلاه‌قرمزی» جانب احتیاط را در نظر بگیرند و از «احتمال» پخش «کلاه‌قرمزی» سخن بگویند. اما در این میانه بود که «ایسکانیوز» به پستی از حمید جبلی اشاره کرد، پستی که این هنرمند در صفحه شخصی‌اش در اینستاگرام منتشر کرده بود و توافق مابین سازندگان و مدیران را رد کرده بود. هر چند این پست هم از قید «هنوز» استفاده کرده و نوشته بود: «درباره پخش «کلاه قرمزی» هنوز با صداوسیما توافقی صورت نگرفته است» ولی همین پست تایید می‌کرد که اولا مذاکرات مابین دو طرف در جریان است و ثانیا امیدی به توافق در آینده هست. همین دو سال پیش و در زمان پخش موفقیت‌آمیز «کلاه‌قرمزی ۹۴» بود که مجله همشهری جوان از این مجموعه و شخصیت‌هایش به‌عنوان موفق‌ترین و پول‌سازترین محصولات فرهنگی بعد از انقلاب نام برد.

شخصیت‌هایی که تاکنون در چندین فصل از مجموعه تلویزیونی و سه فیلم سینمایی حضور داشته‌اند و همواره موفق بوده‌اند؛ چه در سینما و چه در تلویزیون. محبوبیت «کلاه قرمزی» در بین تماشاگران تلویزیون، به‌ویژه در ایام نوروز بر کسی پوشیده نیست، پس بی‌تردید شبکه دو می‌تواند از آن به‌عنوان برگ برنده‌اش در تعطیلات نوروز استفاده کند. از طرف دیگر، سازندگان این مجموعه هم به نمایش مجموعه بی‌میل نیستند. در طول سال گذشته و بعد از منتفی شدن پخش سریال از تلویزیون بود که خبری دال بر احتمال توزیع «کلاه‌قرمزی» در شبکه ویدیویی منتشر شد، خبری که بعدتر با اعلام تلویزیون منتفی شد. در واقع به نظر می‌رسد که جدا از مسائل مالی که یکی از اختلافات اصلی دو طرف محسوب می‌شود، مسائل دیگری هم در میان است؛ مسائلی که پیش‌تر در مورد تعداد دیگری از عروسک‌ها و پخش‌شان در تلویزیون رخ داد. با این‌حال، دو طرف ترجیح می‌دهند که در سکوت خبری اقدام کنند.

نه سازندگان مجموعه «کلاه‌قرمزی» تمایلی به صحبت با رسانه‌ها دارند (در مجموع تعداد گفت‌وگوهای مجموعه «کلاه‌قرمزی» با رسانه‌ها بسیار انگشت‌شمار است، چنانچه حمید جبلی و ایرج طهماسب فقط یک‌بار درباره «کلاه‌قرمزی» با خبرآنلاین صحبت کردند) و نه مدیران تلویزیون تمایلی به صحبت در این مورد دارند (تمام گفته‌های مدیران سیما صرفا پاسخ به ابهامات و شایعات بوده). پس با این شرایط، گویا قرار است ماجرای «کلاه‌قرمزی» همچنان در میانه دوراهه‌ای بماند. دوراهه‌ای که با وجود تمایل احتمالی دو طرف برای توافق به بن‌بست منتهی می‌شود. در حالی که عده‌ای تلویزیون را مقصر عدم حصول توافق می‌دانند و برخی دیگر سازندگان مجموعه را، به نظر می‌رسد که فعلا همه راه‌ها آنچنان نامشخص است که نمی‌توان به صراحت در مورد «کلاه‌قرمزی» و سرنوشتش نظر داد. پس باز باید به سه هفته پایانی سال امید بست و مذاکرات پشت درهای بسته.


درگذشت یک بازیگر در ۵۴ سالگی


خبرگزاری ایسنا به نقل از سی‌ان‌ان: این بازیگر اسطوره‌ای سینمای هند که بازیگری را از سن چهار سالگی آغاز کرده بود پس از ۵ دهه فعالیت هنری و بازی در بیش از ۱۵۰ فیلم سینمایی در حالی که برای شرکت در یک مراسم عروسی در دوبی به سر می‌برد بر اثر حمله قلبی درگذشت.

درگذشت یک بازیگر در ۵۴ سالگی

وی که بازی در فیلم‌های کلاسیک‌ بالیوودی چون «آقای هند»،‌ «مهتاب» و «حیله‌گر» را در کارنامه سینمایی دارد از معدود سوپراستارهای هالیوودی بوده که فیلم‌هایش قابلیت فروش بسیار زیادی در گیشه بدون حضور نقش اصلی مرد قهرمان داشت.

«نارندرا مودی» نخست‌وزیر هند در توئیتر خود نوشت که از درگذشت نابهنگام «سری دیوی» بسیار متاثر شده و «رام ناته» رئیس جمهور هند نیز نوشت که در مرگ این ستاره بالیوودی شوک شده است.

«سری دوی» پس از چند دهه حضور درخشان در بالیوود در سال ۱۹۹۷ تو پساز اکران فیلمش با عنوان «جدایی» تصمیم گرفت، برای مدتی از سینما فاصله بگیرد و دوباره در سال ۲۰۱۲ با فیلم «اینگلیش وینگیلیش» به سینما بازگشت.

وی در سال ۲۰۱۳ با دریافت نشان افتخاری از سوی دولت هند مورد تقدیر قرار گرفت.


همه برندگان خرس طلا از گذشته تا امروز



خبرگزاری ایسنا: در طول شصت‌وهشت سال برگزاری جشنواره فیلم برلین، کارگردانان آمریکایی با کسب ۱۷ خرس طلا، پیشتاز بی‌رقیب این رویداد سینمایی محسوب می‌شوند و پس از آن سینمای فرانسه با (۱۲ جایزه)، آلمان (۱۱ جایزه)، انگلیس (۱۰ جایزه) و ایتالیا (۹ جایزه) در رتبه‌های بعدی قرار دادند.

سینمای رومانی که امسال با فیلم «مرا لمس نکن» به کارگردانی «آدینا پنتیلی» موفق به کسب جایزه خرس طلای برلین شده بود، پیش از این نیز یک بار در سال ۲۰۱۳ با فیلم «مساله بچه» ساخته «کالین پیتر نتسر» این جایزه را دریافت کرده بود.

سینمای ایران نیز یک‌بار در سال (۲۰۱۱) با فیلم «جدایی» ساخه اصغر فرهادی و یک بار هم سال ۲۰۱۵ با فیلم «تاکسی» جعفر پناهی موفق به کسب جایزه اول جشنواره معتبر برلین شده است. ایران در فهرست ۱۵ کشوری قرار دارد که بیش از یک‌بار، این جایزه مهم سینمایی را به خانه برده‌ است.

«آنگ لی»، کارگردان آمریکایی تایوانی‌تبار تنها کارگردان سینمای جهان است که موفق به کسب دو جایزه خرس طلا در سال‌ها ۱۹۹۳ و ۱۹۹۶ شده است.

*در اولین سال برگزاری جشنواره فیلم برلین ۵ فیلم به عنوان برگزیده در ژانرهای مختلف درام، کمدی، مستند، هیجانی و ماجراجویی و فیلم موزیکال معرفی شدند.

۱۹۵۱- «چهار نفر در یک جیپ»/ «لئوپولد لیندبرگ»- سوئیس

«بدون آدرس ارسال»/ «ژان پل لو شانوا»- فرانسه

«دره سگ آبی»/ «جیمز الگار»- آمریکا

«عدالت برقرار است»/ «آندره کایات»- فرانسه

«سیندرلا»/ «ویلفرید جکسون»- آمریکا

*بین سال‌های ۱۹۵۲ تا ۱۹۵۵ جایزه خرس طلای جشنواره برلین به بهترین فیلم از نگاه تماشاگران تعلق گرفت.

۱۹۵۲- تابستان خوشبختی/«آرنه متسون»- سوئد

۱۹۵۳- مزد ترس/ «هانری-ژرژ کلوزو»/ فرانسه/ ایتالیا

۱۹۵۴- انتخاب آقای هابسون/ «دیوید لین»- انگلیس

۱۹۵۵- موشها/ رابرت سیادمک- آلمان غربی

*از سال ۱۹۵۶ میلادی، جشنواره فیلم برلین از سوی فدراسیون بین‌المللی انجمن تهیه‌کنندگان فیلم (فیاپف) به رسمیت شناخته شد و از آن زمان تا به امروز هیئت داوران بین‌المللی برندگان بخش اصلی جشنواره را انتخاب می‌کنند.

۱۹۵۶- دعوت به رقص/ «جین کلی»-آمریکا

۱۹۵۷- مرد خشمگین/ «سیدنی لومت»-آمریکا

۱۹۵۸- توت فرنگی‌های وحشی/ «اینگمار برگمن»- سوئد

۱۹۵۹- پسرعموها/«کلود شابرل»- فرانسه

۱۹۶۰- لازاریو دی تورمس/«سزار فرناندز اردوین»-اسپانیا

۱۹۶۱- شب/ «میکل‌آنجلو آنتونیونی»- ایتالیا/ فرانسه

۱۹۶۲- یک نوع عشق/«جان شلزینگر»-انگلیس

۱۹۶۳- شیطان/ «جیان لوئیجی پولیدورو»-ایتالیا

*بوشیدو، حماسه سامورایی/ «تاداشی ایمایی- ژاپن

۱۹۶۴- تابستان خشک/«متین ارکسان»-ترکیه

۱۹۶۵- آلفاویل/ «ژان لوک گدار»- فرانسه/ ایتالیا

۱۹۶۶- بن‌بست/ «رومن پولانسکی»-انگلیس

۱۹۶۷- آغاز/ «یرژی اسکولیمووسکی»-بلژیک

۱۹۶۸- چه کسی مرگ او را دید؟/ «یان تروئل»- سوئد

۱۹۶۹- کارهای اولیه/ «ژلیمیر ژیلنیک»- یوگسلاوی

۱۹۷۰- بدون برنده

۱۹۷۱- باغ فینزی کوینتینی/ «ویتوریو د سیکا»- ایتالیا/ آلمان غربی

۱۹۷۲- حکایت‌های کانتربوری/ «پیر پائولو پازولینی»- ایتالیا

۱۹۷۳- رعد دوردست/ «ساتیاجیت ری»- هند

۱۹۷۴- کارآموزی دادی کراویتز/ «تد کاچف»- کانادا

۱۹۷۵- فرزندخواندگی/ «مارتا مشاورس»-مجارستان

۱۹۷۶- بوفالو، بیل و دوستان/ «رابرت آلتمن»-آمریکت

۱۹۷۷- صعود/«لاریسا شپیتکو»- اتحاد جماهیر شوروی

۱۹۷۸- ماهی قزل آلا/ «خوزه لوئیس گارسیا سانچز»-اسپانیا

*آسانسور /«وماس مونز »- اسپانیا

*آنچه مکس گفت/ «امیلیو مارتینز-لازارو»-اسپانیا

۱۹۷۹- دیوید/ «پیتر لیلینتال»-آلمان غربی

۱۹۸۰- منطقهٔ حیاتی/ ریچارد پیرس»-آمریکا

*پالرمو یا وولفسبورگ/ «ورنر شرودر»-آلمان غربی

۱۹۸۱- عجله کن! عجله کن/ «کارلوس سائورا»-اسپانیا/ فرانسه

۱۹۸۲- ورونیکا واس/ «راینر ورنر فاسبیندر»-آلمان غربی

۱۹۸۳- تسلط/ «ادوارد بنت»- انگلیس

*تجمع/ «ماریو کاموس»-اسپانیا

۱۹۸۴- جویبارهای عشق/«جان کاساوتس»-آمریکا

۱۹۸۵- زن و غریبه/ «راینر سیمون»-آلمان شرقی

*واتربی/ «دیوید هیر»-انگلیس

۱۹۸۶- زندان استام‌هایم/«راینهارد هاف»-آلمان غربی

۱۹۸۷- مضمون/ «گلب پانفیلوف»-اتحاد جماهیر شوروی

۱۹۸۸- ذرت سرخ/ «ژانگ ییمو»-چین

۱۹۸۹- مرد بارانی/ «بری لوینسون»/آمریکا

۱۹۹۰- جعبهٔ موسیقی/«کوستا گاوراس»-آمریکا

*چکاوک‌ها روی بند/ «یری منزل»- چک

۱۹۹۱- سرای لبخندها/«مارکو فراری»-ایتالیا

۱۹۹۲- گراند کانیون/ «لارنس کاسادن»-آمریکا

۱۹۹۳- زن کنجد کار/ «ژی فی»-چین

* ضیافت عروسی/ «آنگ لی»-امریکا/ تایوان

۱۹۹۴- به نام پدر/ «جیم شرایدن»-ایرلند/ انگلیس

۱۹۹۵- طعمه/ «برتران تاورنیه»-فرانسه

۱۹۹۶- عقل و احساس/«آنگ لی»-امریکا

۱۹۹۷- مردم علیه لری فلینت/ «میلوش فورمن»-آمریکا

۱۹۹۸- ایستگاه مرکزی/«والتر سالس»-برزیل

۱۹۹۹- خط باریک سرخ/ «ترنس مالیک»-آمریکا

۲۰۰۰- مگنولیا/ «پل توماس آندرسون»- آمریکا

۲۰۰۱- اُنس/ «پاتریس شرو»- انگلیس(همراه فرانسه، آلمان، اسپانیا)

۲۰۰۲- شهر اشباح/«هایائو میازاکی»- ژاپن

*یکشنبه خونین/«پل گرینگرس»-انگلیس- ایرلند

۲۰۰۳- در این جهان/ «مایکل وینترباتم»-انگلیس

۲۰۰۴- با سر توی دیوار/«فاتح آکین»-آلمان/ ترکیه

۲۰۰۵- یوکارمن ای کایلیشا/ «مارک دارنفورد-می»-آفریقای جنوبی

۲۰۰۶- گرباویتسا/ «یاسمیلا ژبانیچ »- بوسنی و هرزگوین (همراه

اتریش، آلمان، کرواسی)

۲۰۰۷- ازدواج تویا/ «وانگ کوآنان»-چین

۲۰۰۸- یگان ویژه/ «خوزه پادیلیا»- برزیل

۲۰۰۹- شیر اندوه/ «کلودیا یوسا»- پرو

۲۰۱۰- عسل/ «سمیح کاپلان‌اوغلو»- ترکیه

۲۰۱۱- جدایی نادر از سیمین/اصغر فرهادی- ایران

۲۰۱۲- سزار باید بمیرد/ برادروان «تاویانی»-ایتالیا

۲۰۱۳- مسأله بچه/ «کالین پیتر نتسر»-رومانی

۲۰۱۴- ذغال سیاه، یخ نازک/ «دیائو ینان»-چین

۲۰۱۵- تاکسی/ جعفر پناهی- ایران

۲۰۱۶- آتش در دریا/ جیانفرانکو روسی- ایتالیا و فرانسه

۲۰۱۷- در جسم و روح/ ایلدیکو انیدی-مجارستان

۲۰۱۸- مرا لمس نکن/ آدینا پنتیلی- رومانی


خبرگزاری آريا – انتشار شماره دوم از دوره جديد نشريه نامه فرهنگستان علوم


انتشار شماره دوم از دوره جديد نشريه نامه فرهنگستان علوم

خبرگزاري آريا-شماره دوم از دوره جديد مجله «نامه فرهنگستان علوم» ويژه زمستان ۱۳۹۶، در ۲۰۸ صفحه منتشر شد.
به گزارش خبرگزاري آريا به نقل از روابط عمومي فرهنگستان علوم؛ شماره نخست اين مجله متکفل پرداختن به مسأله علم در معناي کلي آن بود. در شماره دوم که به تازگي منتشر شده است، دانش رياضي و به عبارت بهتر علوم رياضيات مطمح نظر قرار گرفته است.
دکتر سيدمصطفي محقق داماد سردبير نشريه نامه فرهنگستان علوم در پيشگفتار اين شماره مي ­نويسد: از منظري فکري و فلسفي بايد اذعان داشت که همواره رياضيات جايگاه بسيار مهمي در حکمت نظري، چه در يونان باستان، چه در عالم اسلام و چه در غرب دوره جديد داشته است. اگر چه امروز کمي از توجه به اين علوم در دانشگاه‌هاي کشور کاسته شده است، اما اين بي توجهي دليلي بر بي اهميتي دانش رياضي نمي‌تواند باشد و به همين علت شماره دوم مجلة نامه فرهنگستان علوم به رياضيات اختصاص داده شده است.
در شماره دوم مجله نامه فرهنگستان علوم مقالات متعددي از رياضيدانان معاصر کشور منتشر شده است که هريک از آن‌ها براي پي بردن به فلسفه رياضي، تاريخ و پيشينه رياضي، وضع کنوني رياضيات در کشور و همچنين افق پيش روي رشته رياضي در ايران بسيار مفيد است و عناوين اين مقالات در ادامه خواهد آمد.
اما اين شماره هم مانند شماره اول، ميزگردي جذاب در بردارد که خود حاوي مباحث ارزنده‌اي است. اين ميزگرد که با حضور استادان تاريخ علم و استادان رياضيات آقايان: دکتر حسين معصومي همداني، دکتر مهدي بهزاد، دکتر عليرضا مدقالچي، دکتر ضياء موحد، دکتر مگرديچ تومانيان، دکتر محسن محمدزاده و دکتر مهدي زارع نهندي و به مديريت سردبير مجله برگزار شده است، سيري از تاريخچه رياضيات، از زمان پيدايش آن تا دوره انتقال آن به عالم اسلامي و همچنين نگارش کتب رياضي و ايجاد رشته تحصيلي رياضي در ايران، ارائه شده است که مي‌تواند براي علاقه‌مندان تاريخ و حتي تاريخ انديشه نيز جالب باشد.
در اين شماره علاوه بر سخن سردبير، ۱۲ مقاله از استادان و صاحبنظران به شرح ذيل به چاپ رسيده است:
رياضي پژوهشي در ايران تا جهان سال رياضي ۲۰۰۰ (دکتر مهدي رجبعلي پور، عضو پيوسته فرهنگستان علوم)
دانش رياضي در چشم انداز آموزش دو فرهنگي (دکتر محمدامين قانعي راد، استاد جامعه شناسي مرکز تحقيقات سياست علمي کشور)
انجمن رياضي ايران (دکتر مهدي بهزاد، عضو پيوسته فرهنگستان علوم)
برخي از چالش‌هاي آموزش عالي در دوره‌هاي کارشناسي و تحصيلات تکميلي (دکتر طاهر قاسمي هنري، استاد رياضي دانشگاه خوارزمي)
آيين زدايي از آيين نامه ارتقاء! (دکتر مسعود آرين نژاد، عضو هيأت علمي دانشگاه زنجان)
علت‌هاي بيکاري دانش آموختگان رياضيات در کشور (دکتر مگرديچ تومانيان، رئيس شاخه رياضي فرهنگستان علوم)
چالش‌هاي آموزش و پرورش (دکتر فريبرز آذرپناه، استاد دانشگاه شهيد چمران اهواز و عضو وابسته گروه علوم پايه فرهنگستان علوم)
نشانه‌هاي يک نقطه عطف در تاريخ رياضي (دکتر علي رضايي علي آباد، عضو هيأت علمي دانشگاه شهيد چمران اهواز)
دلايل وجود افت رياضي و برگزاري همايش علوم رياضي و چالش‌ها (سيده آزاده پروانه، دکتر علي رجالي، دانشگاه صنعتي اصفهان و خانه رياضيات اصفهان)
مسائل مبتلا به آمار (دکتر محمدقاسم وحيدي اصل، عضو هيأت علمي گروه آمار دانشگاه شهيد بهشتي)
المپياد رياضيات در ايران و جهان؛ ما از المپياد چه مي‌خواهيم؟ (دکتر اميد نقشينه ارجمند، عضو هيأت علمي دانشکده رياضي و علوم کامپيوتر دانشگاه صنعتي اميرکبير)
گزارش شرکت در برنامه همکاري علمي ميان آکادمي‌ها (دکتر مگرديچ تومانيان، رئيس شاخه رياضي فرهنگستان علوم)


سینما زیر سایه سیاست!



به بهانه نقل قول سیاسی لیلا حاتمی که جنجالی شد

روزنامه شهروند- امین فرج‌پور: در سینمایی که جریانات رسانه‌ای و موج‌های خبری بیش و پیش از این‌که حاصل رخدادهای سینمایی و به عبارت بهتر متن سینما باشند، ریشه در آبشخور حواشی و جنجال‌های سطحی و گفته‌ها و شنیده‌ها پس و پیش پرده دارند؛ این روزها لیلا حاتمی نقش اول را ایفا می‌کند. بازیگری که عمری است روی پرده درخشیده؛ اما به نحوی کنایه‌آمیز هیچ‌گاه به اندازه امروز که به واسطه سخنانی غیرسینمایی بحث‌انگیز شده، زیر تابش پروژکتورهای گوناگون قرار نگرفته است.

آغاز ماجرا

داستان از جایی آغاز شد که لیلا حاتمی به واسطه حضور فیلم خوک مانی حقیقی در بخش رقابتی برلیناله، در آلمان به سر می‌برد؛ در جریان نشست پرسش و پاسخ فیلم خوک عنوان کرد که نسبت به برخورد با اعتراض‌های مردمی در ایران انتقاد دارد.

با این‌که همان‌گونه که خود لیلا حاتمی هم گفت این اول‌بار بود که این بازیگر درباره مسائل سیاسی اظهارنظر می‌کرد؛ اما در همین حد هم آماج اعتراضات و انتقادات قرار گرفت.

واکنش به گفته‌های لیلا حاتمی منحصر به رسانه‌های مخالف نبود. مدیران فرهنگی نزدیک به دولت نیز لیلا حاتمی را از انتقادات‌شان بی‌بهره نگذاشتند. به‌عنوان مثال شهاب اسفندیاری که عضو شورای پروانه نمایش فیلم‌های سینمایی در وزارت ارشاد است، با انتشار چند توییت درباره حرف‌های لیلا حاتمی از او بشدت انتقاد کرد و نوشت: لیلا حاتمی بدترین پرفورمنس عمرش را در برلین ارایه داد. دیالوگ‌هایش را بلد نبود، مثل یک آماتور پر از تصنع و اغراق و ادا اطوار بود. نشانی از آن صداقت همیشگی نقش‌هایش نداشت، حتی آن صداقت صریح و انتقادی فیلم من؛ ژست سیاست را فیک کرد.

بعدتر با این‌که لیلا حاتمی در گفت‌وگو با یورونیوز کوشید با این گفته‌ها که سخنانش درباره فیلم خوک تحت‌الشعاع اظهارنظر سیاسی او در نشست پرسش و پاسخ این فیلم قرار گرفته، فضا را تعدیل کند؛ اما این نیز کارگر نیفتاد و این بازیگر در روزهای اخیر مبدل شد به سیبل متحرک سینمای ایران. کسی که همه از هر سو او را آماج حملات گوناگون قرار دادند.

مانی و سیاست

در این بین کارگردان فیلم خوک ضمن اعلام این نکته که «از صحبت‌های بازیگر فیلمش حمایت می‌کند و حق شهروندان برای اعتراض و تظاهرات باید مورد احترام باشد» با انتقاد از طرح مداوم سوال‌های سیاسی از سینماگران ایرانی گفت: نمی‌توانم به شما بگویم که چقدر آزار‌دهنده است که مدام از ما سوال سیاسی پرسیده می‌شود. همه شما آزادید که سوال سیاسی بپرسید و هیچ‌کس نمی‌گوید که نپرسید؛ ولی ما یک اثر هنری ساخته‌ایم که می‌تواند خوب یا بد باشد. دوست دارم درباره این صحبت کنم که چطور کارمان را انجام داده‌ایم و معنایش برای شما چیست. هر مصاحبه‌ای که می‌کنم، در این مورد است که اصلاح‌طلب‌ها درباره شما چه فکر می‌کنند، تندروها درباره شما چه می‌فکر می‌کنند؟ کارتان سانسور شده؟ سانسور نشده؟ چطور با سانسور کنار می‌آیید؟ بسیار خب! چند بار باید این را بشنوید؟ بله؛ در ایران سانسور هست. بله؛ زندگی با آن سخت است. بله؛ ما به روش‌های متفاوتی که به وضع سیاسی بستگی دارد، با آن کنار می‌آییم.

این کارگردان و بازیگر در ادامه گفت: چیزهای زیاد دیگری هم برای بحث‌کردن وجود دارد. بگذارید من از شما سوال کنم: چرا فکر می‌کنید فیلم‌های ایرانی قرار است برای شما نوعی راهنمای گردشگری از ایران باشند؟ قرار نیست ما این‌جا باشیم و کشورمان را عرضه کنیم و بگوییم: ببینید ما چقدر قربانی هستیم. بیایید ما را کمک کنید! این خسته‌کننده و حال به هم زن است.

برلین سیاسی

اعتراض مانی حقیقی به فضایی بود که در سینما همه چیز را سیاسی می‌بیند. متأثر از چنین نگاهی، فیلمسازان ایرانی که بعد از موفقیت جشنواره آثارشان، در داخل کشور با این اتهام مواجه می‌شوند که «با سیاه‌نمایی اوضاع کشور از سیاست‌زدگی جشنواره‌های جهانی سوءاستفاده کرده‌اند» در خود فستیوال‌ها نیز مدام زیر فشار سنگین پرسش‌های سیاسی و چگونگی کنار آمدن با جو سانسورزده داخل کشور قرار می‌گیرند؛ البته همه چیز در گفته‌های سیاسی سینماگران خلاصه نمی‌شود و فستیوال‌ها در تمام این سال‌ها با اتهام‌ دادن جوایز با اهداف سیاسی نیز روبه‌رو بوده‌اند.

این سخنان درباره جشنواره‌ها از دیرباز، از همان آغازین سال‌های بعد از پیروزی انقلاب در سینمای ایران وجود داشت. منتقد، کارشناس و حتی سینماگر خود کم بین ایرانی که همیشه خود را کمتر و پایین‌تر از سینمای آمریکا و اروپا پنداشته، در آن روزگار به دنبال توجیهی برای چرایی جوایزی که فستیوال‌های بزرگ بین‌المللی به سینمای ایران دادند، گریزگاهی جز سیاسی بودن جوایز نیافت و چنین شد که این گفتمان سیاسی بودن تمام جوایز سینمایی که ایرانی‌ها گرفته‌اند، بخش اعظمی از ادبیات نوشتاری سینمای ایران را به خود اختصاص داد. اتفاقات حاشیه‌ای چون جوایز اخیر جعفر پناهی نیز در این بین به این پندار دامن زد البته منظور جوایز اخیر این سینماگر است و کسی نمی‌تواند در ارزش‌های آثاری چون دایره، طلای سرخ و حتی آفساید تردید داشته باشد.

جوایز سیاسی

آیا واقعا جشنواره‌های سینمایی سیاسی هستند؟
با این‌که نمی‌شود با یک چوب همه را راند و با یک جمله تکلیف تمام فستیوال‌ها را روشن کرد؛ اما در کل نگاهی حتی گذرا به ترکیب هیأت‌های داوری فستیوال‌های مهم نشان می‌دهد که آدم‌ها و به عبارت بهتر اسامی بزرگی بر صندلی‌های هیأت‌های داوری می‌نشینند و گفتن این‌که چنان اسامی محترمی به این سهولت تن به سیاست‌های تحمیلی سیاسی مدیران فستیوال‌ها بدهند کار چندان راحتی نیست.

محمد اطبایی یکی از پخش‌کنندگان معتبر فیلم‌های ایرانی در مجامع بین‌المللی در این زمینه می‌گوید: با این‌که ممکن است در جوایزی چون اسکار بخشی از جریان کلی و به عبارت بهتر بخشی از نتایج با لابی‌کردن صاحبان فیلم می‌تواند رقم خورده باشد؛ آن هم البته نه به شکلی که در ذهن مدیران فرهنگی ما وجود دارد، بلکه در اسکار لابی به این معناست که شرایط لازم را برای معرفی و عرضه فیلم به شکل حرفه‌ای با استفاده از امکانات و فضاهایی در دسترس مهیا کنی؛ اما در جشنواره‌ها قطعا چنین نگاهی وجود ندارد. در حقیقت داوران صاحبنام این فستیوال‌ها هیچ‌گاه زیربار چنین فرمایشاتی از سوی مدیران و دبیران فستیوال‌ها نمی‌روند. البته نمی‌شود این را کتمان کرد که گاه ممکن است سیاست یا رخدادهای جهانی و… در یک فستیوال نقشی داشته باشد و منجر به انتخاب یک فیلم خاص شود. در این نکته شکی نیست. حتی این نیز که گاه سلیقه شخصی داوران در انتخاب یک فیلم و نادیده‌گرفتن فیلمی دیگر موثر است، نمی‌شود نادیده بماند. مسأله اما در عدم امکان دخالت‌های سازمان‌یافته تا این حد است که در این سرزمین گفته شده است. اطبایی که سابقه داوری در شماری از فستیوال‌های معتبر را نیز در کارنامه دارد، در پایان بر این نکته اصرار می‌کند که در روند داوری‌های جشنواره‌های مهم دخالت آشکار نه سابقه دارد و نه این‌که می‌توان آن را ممکن و مقدور دانست.

دیگر پخش‌کننده مستقل سینمای ایران، کتایون شهابی نیز در این مورد می‌گوید: من خودم هیچ‌وقت مسائل و موارد سیاسی و حتی لابی‌گری در این حد را در فستیوال‌های درجه یک ندیده‌ام. در حقیقت استقلال هیأت‌های داوری را چه وقتی فیلمی را پخش می‌کردم و چه زمانی که خودم داور کن بودم، به عینه شاهد بودم. باید توضیح دهم که وقتی هیأت داوری در فستیوال‌ها انتخاب می‌شود، بعد از آن داوران آزادانه با معیارهای سینمایی تصمیم‌گیری می‌کنند و نه‌تنها مدیران فرهنگی یک کشور که حتی خود مدیر جشنواره هم در جلسات آخر و در شورای نهایی داوران حضور پیدا نمی‌کند.

اما این‌گونه نیست که همه مخالف سیاسی‌کاری جشنواره‌ها باشند. جواد شمقدری رئیس اسبق سازمان سینمایی به «شهروند» می‌گوید: به نظر من انتخاب یک اثر برای بخش مسابقه در جشنواره‌ها و جایزه‌گرفتن یک فیلم ٣٠‌درصد مرهون لابی است و ٧٠‌درصد متعلق به خود فیلم. البته بر این موضوع تأکید دارم که خود فیلم باید ابتداییات سطحی که می‌خواهد قضاوت شود را داشته باشد اما وقتی در یک سطح مورد قبول قرار گرفت، بقیه‌اش دیگر مرهون لابی است. این البته مختص یک یا دو جشنواره نیست و در همین جشنواره فیلم فجر یا خانه سینما هم این اتفاقات افتاده است.

بهروز افخمی نیز نگاهی منفی به فستیوال‌ها دارد. او می‌گوید: همه این فستیوال‌ها خط و ربط‌های مشخصی را دنبال می‌کنند. مثلا امروز می‌توانیم بدانیم که برای جشنواره کن کدام پروتکل غیراخلاقی و ضدمذهبی را رعایت کنیم که مورد توجه داوران جشنواره قرار بگیریم یا در جشنواره برلین کدام تمایلات سیاسی را نادیده بگیریم یا سرزنش و نکوهش کنیم که تحویل گرفته شویم. در ١٥‌سال اخیر رویه جشنواره‌ها نشان داده است به سمت ارایه جوایز سیاسی رفته‌اند.

بد نیست گفته‌های مخالفان فستیوال‌ها را با نقل قولی از مسعود فراستی به پایان برسانیم: هم من و هم مرتضی آوینی مخالف جوایز اروپایی و اسکار بودیم و هستیم به دو دلیل. اول این‌که هنری نیستند و دوم این‌که غیرملی و ضدملی هستند. همه جوایزی که سینمای ایران گرفته، جوایز سیاسی هستند و هیچ فیلمی مصونیت ندارد. یادمان نرفته سخنان رهبر جشنواره سینمایی هلند را که گفت تمام جشنواره‌های اروپا از کانال وزارت خارجه کشور میزبان می‌گذرد. آنها تصویری که از ایران می‌خواهند ارایه شود، تصویری فقر زده و فقیر و بی‌هویت و زیست‌محیطی است. آنها می‌خواهند شما یا یک روستایی محقر را از ایرانی نشان دهی یا یک شهری دلال که اصلا نگاهی از پیشرفت در حرکاتش نیست. چیزی که از ما می‌خواهند و به ما جایزه می‌دهند، چیزی است که در کار مخملباف، قبادی و کیارستمی است!

یک واقعیت تاریخی

با فستیوال‌های درجه یک کاری نداریم، اما مرور اسامی فیلم‌هایی که از فستیوال‌های مهم جایزه گرفته‌اند، نشان از این دارد که تقریبا هیچ‌کدام از آنها برای تصاحب آن جایزه خاص نالایق نبوده‌اند؛ با این‌که در اختصاص جوایز ترکیب دیگر فیلم‌های حاضر در آن دوره و نیز سلایق و علایق داوران نیز اهمیت دارد.

طعم گیلاس، دونده، درباره الی، جدایی نادر از سیمین، فروشنده، دایره، طلای سرخ، گبه، بچه‌های آسمان، باد ما را خواهد برد و لاک پشت‌ها هم پرواز می‌کنند، شماری از فیلم‌هایی هستند که در این سال‌ها از فستیوال‌های مهم جوایزی دریافت کرده‌اند؛ و فکر نمی‌کنم کسی در ارزش‌های آشکار و نهان این فیلم‌ها در دل تردیدی داشته
باشد.


جو رایت از «تاریک‌ترین ساعت» می‌گوید



روزنامه وقایع اتفاقیه: فیلم «تاریک‌ترین ساعت» به نویسندگی «آنتونی مک کارتن» و کارگردانی «جو رایت» و بازی «گری الدمن» و «لیلی جیمز» یکی از موفق‌ترین فیلم‌های چند ماه گذشته بوده است. فیلم مذکور در ژانر درام تاریخی-جنگی به دوران «وینستون چرچیل»، سیاست‌مدار و نویسنده بریتانیایی که بین سال‌های ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵، در خلال جنگ جهانی دوم و بار دیگر، بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۵ نخست‌وزیر بریتانیا بود، می‌پردازد. در این فیلم سکانس‌ها و لحظات دراماتیک بی‌نظیری وجود دارد که می‌تواند برای آموزش سیاست مورد استفاده قرار بگیرد. چرچیل در هر جایی از فیلم که با مشکلات فراوان روبه‌رو می‌شود با توصیه‌: «ببین مردم چه می‌خواهند» مواجه می‌شود. حرف زدن، آن هم بدون تشریفات با مردم و مشورت با آنها از نکته‌های بارز رفتار سیاسی چرچیل در فیلم است. «مایکل اردونا» منتقد مشهور در «رسانه خرد مشترک» در رابطه با بازی‌های فوق‌العاده فیلم می‌گوید: «خصوصیت اصلی درام جو رایت، دگردیسی شگرف «گری الدمن» به «وینستون چرچیل» است.» فیلم «تاریک‌ترین ساعت»، در دوره نودمین مراسم اسکار (آکادمی علوم و هنرهای سینمایی) در بخش‌های: بهترین فیلم، بهترین بازیگر مرد (گری الدمن)، بهترین طراحی تولید، بهترین فیلمبرداری، بهترین گریم و بهترین طراحی لباس نامزد دریافت تندیس طلایی اسکار شده است که با این حساب، با ۶ نامزدی، چهارمین فیلم پر افتخار مراسم اسکار امسال است. به همین مناسبت بخش‌هایی از گفت‌وگوی «نیکول اسپرلینگ» از «ونیتی فیر» با «جو رایت» را می‌خوانید.

شما در طول حرفه کارگردانی خود هفت فیلم ساخته‌اید که چهار ستاره زن هم در آنها متولد شده‌اند. آیا خطوطی در میان داستان‌هایتان وجود دارد که همه آنها را به یکدیگر پیوند دهد؟

همه داستان‌هایم درباره آدمی است که اندازه نیست. آدم‌هایی که ذره‌ای بیگانه هستند و نقطه‌ای از زندگی آنها را می‌بینیم که با دیگران رابطه‌ای صمیمانه برقرار می‌کنند که می‌شود «الیزابت بنت» و رشد رابطه او با آقای «دارسی» و درک انسانیت او. [در فیلم «غرور و تعصب» (۲۰۰۵)] که می‌شود «برونی تالیس» [در فیلم «تاوان» (۲۰۰۷)] و راهی که آن زن، دیگران را بدون اینکه افراد دور و برش را ببیند، اداره می‌کند. اینکه چطور شخصیتش رشد می‌کند و نوعی حس مسئولیت نسبت به دیگران به‌دست می‌آورد. یا اصلا خود وینستون چرچیل… اینکه چطور وینستون می‌تواند مردم را دوست داشته باشد با اینکه هنوز صدای آنها را نمی‌شنود. چرچیل در خط‌مشی فیلم به گونه‌ای رشد می‌کند که در ارتباط با مردم قرار می‌گیرد. جایی که مردم را می‌بیند و در نهایت صدای مردم می‌شود.

گری الدمن در آغاز، علاقه‌ای به بازی در نقش وینستون چرچیل نداشت. چه چیزی به او گفتید تا متقاعد شد در نقش چرچیل بازی کند؟

گفتم: «به اندازه کافی خوب هستی.» وقتی بازیگری مانند گری الدمن که به نظرم از بزرگ‌ترین بازیگرهای هم‌نسل خودش است در فیلم من بازی می‌کند، شگفت‌زده می‌شوم. وقتی بازیگری مانند الدمن مانند هر شخصیت دیگری و هر بازیگر دیگری پر از شک و عدم اعتماد به نفس است، تحت‌تاثیر قرار می‌گیرم. فکر می‌کردم که فرایند کار کردن با گری الدمن به خاطر ایجاد فضای کاری برای او خیلی بیشتر طول بکشد. کشف کردم که احتمالا خلاق‌ترین همکاری کاری‌ام با یک بازیگر به جز «سیرشا رونان»، بازیگر ۱۱ ساله فیلم «تاوان» باشد.

شما «سیرشا رونان» را برای اولین‌بار وقتی ۱۱ سال بیشتر نداشت برای بازی انتخاب کردید. اولین تاثیرات او بر شما چه بود؟

برای نقش فیلم «تاوان» بچه‌های خیلی زیادی را دیدیم. بعد، فیلمی را دریافت کردیم که دختر کوچکی در آن به لهجه فوق‌العاده عالی انگلیسی دهه ۱۹۲۰ حرف می‌زد. او قدرت، پویایی و اراده لازم را داشت. از او خواستیم به لندن بیاید و با دختری آشنا شدیم که به لهجه غلیظ ایرلندی حرف می‌زد. فکر کردم حتما اشتباهی صورت گرفته است. سپس در کنارش نشستم تا متن را بخواند. همان جا متوجه شدم که استعداد چشمگیری دارد.

همچنین علاقه‌مند به انتخاب «لیلی جیمز» در فیلم «تاریک‌ترین ساعت» هستم. آیا شما به ایفای نقش جیمز در فیلم قبلی‌اش علاقه‌مند بودید؟

یکی از طرفدارهای بزرگ فیلم «سیندرلا» (۲۰۰۵) بوده‌ام. یادم نیست چطور شد که «سیندرلا» را دیدم ولی واقعا درگیرش شدم. لیلی جیمز توانایی شگفت‌انگیزی در جلب توجه تماشاگران دارد. کاراکتر فیلم، سد راهی برای ارتباط بین لیلی جیمز و مخاطب‌ نمی‌شود. این همان چیزی بود که برای شخصیت «الیزابت لیتون» دنبالش می‌گشتم. کسی که بتواند مخاطب را به جهان کاملا مبهم و برهنه سیاست بریتانیایی بکشاند. به‌طور خاص، لیلی جیمز را انتخاب کردم تا اولین کسی باشد که وینستون چرچیل را به مخاطب‌ معرفی کند. ما با چرچیل به همراه لیلی جیمز آشنا می‌شویم.

قبلا گفته‌اید که خیلی از کارگردان‌ها، بازیگرها را دوست ندارند. چرا فکر می‌کنید که این حرف درست است و اینکه آیا خودتان فرق دارید؟

فکر می‌کنم این تنفر از بازیگرها وقتی که بخواهید خودتان آنها را مستقیما در برابر دوربین هدایت کنید، مفید واقع شود. شما می‌فهمید افشای علاقه به بازیگرها چطور می‌تواند به شما در آن موقعیت آسیب بزند. باشگاه «دراما» جایی بود که من از این موضوع فرار کردم. [وقتی جوان بودم] آن زمان با لهجه خنده‌دار طبقه متوسطی‌ام در میان افرادی از طبقات کارگر حرف می‌زدم. بنابراین، خیلی قلدری می‌کردم. اما، در کارگاه‌های «دراما» همه ما برابر بودیم. پذیرش اجتماعی که در مدرسه نداشتم در همان کارگاه‌های «دراما» به دست آوردم. مردم فکر می‌کنند که بازیگری به نوعی کیمیاگری جادویی است؛ البته عناصری از کیمیاگری را هم دارد. ولی بیشتر «مهارت» است، چیزی که مردم درک نمی‌کنند. آنها از چیزی که می‌بینند به علت عدم شناخت، وحشت‌زده می‌شوند. متاسفانه، کارگردان‌های بی‌شماری که اغلب مذکر هم هستند به علت اینکه از عاطفه می‌ترسند، از بازیگرها هم متنفر هستند. چون بازیگرها خیلی عاطفی هستند. این موضوع خیلی کنایه‌آمیز است. چون کارگردان‌ها از بازیگرها می‌خواهند عاطفی باشند. من عاشق بازیگرها هستم.


جشنواره موسیقی جاز در پایتخت عربستان!


عصر ایران: در پی اصلاحات بنیادی ماه‌های گذشته در عربستان سعودی، نخستین جشنواره “موسیقی جاز” در این کشور برگزار شد.

رویترز گزارش داد؛ این جشنواره در شهر ریاض برگزار و هزاران دوستدار موسیقی زن و مرد در کنار یکدیگر اجرای برنامه گروه‌های موسیقی جاز از سراسر جهان را به تماشا می‌نشینند.

در این جشنواره گروه‌های “موسیقی جاز” از ریاض گرفته تا بیروت و “نیو اورلئان” آمریکا حضور دارند.

در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید.

خداحافظی ترانه علیدوستی با «شهرزاد»


بی‌قانون‌هایی که دنبال قانون هستند!



فشار به رئیس‌جمهور برای اکران فیلم «عصبانی نیستم

روزنامه جوان: مماشات در تصمیم گاهی باعث شهادت چهار جوان حافظ امنیت ملی می‌شود و گاهی باعث ناامنی و بی‌آبرویی در سینما؛ سازمانی که نمی‌تواند به صراحت تکلیف اکران یک فیلم را مشخص کند، همان بهتر که تمام هنرمندان علیه‌اش نامه‌ای به رئیس‌جمهور بنویسند و حق رأی‌های خود را به همین زودی طلب کنند؛ سازمانی که در برابر زیاده‌خواهی رضا درمیشیان مدت‌ها تصمیم به مماشات گرفته است. حالا مسئله‌ای ساده به یک بحران ملی در عرصه فرهنگی تبدیل شده تا کارگردان «عصبانی نیستم!» هر بار که می‌خواهد بر این آتش خودساخته بدمد تا رسانه‌های معاند انقلاب خوراک خودشان را روی این آتش درست کنند.

اما تا کجا این گربه رقصانی ادامه پیدا می‌کند، «فتنه خط قرمز انقلاب است»! و باید فواصل با آن رعایت شود، وزارت فرهنگ و ارشاد و سازمان بی‌لیاقت سینمایی هم این را به خوبی می‌داند، اما مشخص نیست چرا یکبار برای همیشه به صراحت نظرشان را اعلام نمی‌کنند، اگر فیلم «عصبانی نیستم!» خطوط قرمز را رد کرده است دیگر علت یکی به نعل و یکی به میخ زدن‌ها برای چیست؟ حواشی‌ای که خبر ثابت شبکه‌های معاند انقلاب شده است، حالا یکبار نامه کارگردان به رئیس‌جمهور، بار دیگر نامه ۱۲۰ هنرمند به ایشان و تنها واکنش سازمان سینمایی فرار رو به جلو و دروغ پراکنی است، به صورتی که ابتدا معاونت ارزشیابی و نظارت وزارت فرهنگ و ارشاد «جمهوری اسلامی» در پاسخ به سؤال مریم زهدی خبرنگار شبکه انگلیسی «بی‌بی‌سی» علت عدم اکران فیلم «عصبانی نیستم!» را «نبود پخش‌کننده» اعلام می‌کند، اما از سوی دیگر «سیده‌فاطمه ذوالقدر» نماینده مجلس علت آن را مخالفت وزیر فرهنگ و ارشاد مطرح می‌کند و می‌گوید: «آقای حیدریان معاون سینمایی وزارت ارشاد مجدداً خواستار حذف پنج دقیقه دیگر از نسخه نهایی این فیلم بودند تا امکان اکران آن فراهم شود.

وزیر این اختیار را دارد که برای فیلمی که پروانه نمایش دارد نیز اصلاحاتی را درخواست کند. به این ترتیب وزیر ارشاد ظاهراً مخالف این نسخه از فیلم است. طبق گفته آقای حیدریان ایشان به شرط اعمال اصلاحات قول اکران فیلم در ۲۵ بهمن را داده بودند، اما کارگردان فیلم می‌گوید اصلاً چنین صحبتی نبوده و این نکات جدید است. آقای درمیشیان می‌گوید فیلم چهار پنج بار مورد ممیزی قرار گرفته و امکان حذف صحنه‌های دیگر آن وجود ندارد چراکه این حجم ممیزی توهین به تماشاگر است.» البته مسئله اصلی در قضیه فیلم «عصبانی نیستم» بی‌قانونی و خود قانون‌پنداری آقای کارگردان است. کسانی که امروز دم از قانون می‌زنند و به گفته خودشان پیگیر احقاق حقوق خودشان هستند، بی‌قانونی و بر هم زدن قاعده بازی را خودشان آغاز کردند. شاید خیلی‌ها ندانند ولی خود درمیشیان می‌داند که فیلمی که ساخته و مجوزی که گرفته است کاملاً مغایر و متفاوت با آن چیزی شده است که برایش مجوز تولید گرفته بود یعنی در واقع آقای کارگردان در یک مثلاً زرنگی فیلمنامه‌ای دیگر ارائه داده و با آن فیلم دیگری ساخته است. در بی‌قانونی دیگر قرار بود که این فیلم با نسخه اصلی و همان نسخه‌ای که در جشنواره فجر نمایش داده شده بود به برلین برود و به نمایش گذاشته شود ولی باز هم درمیشیان برای خوش رقصی با پایانی کاملاً متفاوت و سیاه فیلم را در برلین و برای آلمانی‌ها به نمایش گذاشت. حالا شما قضاوت کنید که بی‌قانون کیست و قانونمدار چه کسی؟

آن طوری که مشخص است رضا درمیشیان دیگر قصد حذف سکانس‌های خود را ندارد و از سوی دیگر وزیر فرهنگ و ارشاد در مورد حق قانونی خود در برابر عبور از خط قرمز فتنه ایستادگی کرده است، حالا باید دید آیا رئیس‌جمهور هم حاضر است برای حفظ خطوط قرمز انقلاب اسلامی دربرابر زیاده‌خواهی عده‌ای زیر بار فشار‌های رسانه‌ای نرود؟


1 961 962 963 964 965 1,000