Tag Archives: این

این نمایش به کودکان زیر ۱۳ سال توصیه نمی‌شود



خبرگزاری ایسنا: پوستر نمایش « یک مهمانی باشکوه » به کارگردانی محمد محقق‌منتظری چهارشنبه ۲۶ اردیبهشت ماه همزمان با آغاز اجرا رونمایی شد.

طبق گزارش رسیده، طراحی این پوستر را ابراهیم عزیزی بر عهده داشته‌ است.

این نمایش فقط به مدت ۱۵ شب در سالن استاد انتظامی خانه هنرمندان ساعت ۱۹ به مدت ۶۰ دقیقه روی صحنه می‌رود.

این نمایش داستانی اجتماعی دارد و یکی از مهمترین دغدغه‌های آن خانواده و میزان توجه والدین به فرزندان است.در خلاصه آن آمده: «در تدارک یک مهمانی باشکوه اتفاقای هولناک رخ می‌دهد.» تماشای این نمایش به کودکان زیر ۱۳ سال توصیه نمی‌شود.

ابراهیم عزیزی، الهه شه پرست، لادن نازی، امیر عباسیان در این نمایش ایفای نقش می‌کنند. همچنین مهراد ساعی، محمد باقرباباجانی بازیگران کودک هستند.

محمد محقق‌منتظری برنده لوح تقدیر کارگردانی و بازیگری از جشنواره تئاتر دانشگاهی در سال های ۹۱ و ۹۲ و همچنین برنده تندیس بهترین اثر رادیویی از همین جشنواره در سال ۹۵ شده است.

مهیار جوادی‌ها، حسین توازنی‌زاده (طراحان صحنه، مشاوران کارگردان)،علی‌اصغر کوزه‌گر (طراح نور)، ماهرخ سلیمانی‌پور(طراح لباس)، مهدی وکیلی (آهنگساز)وحید علیمردانی استودیو (.آ.) (عکاس و ساخت تیزر)، علی احقاقی، فرشته یوسف‌پور (دستیاران کارگردان، شیوا رضایی (منشی صحنه)، زینب همتی (روابط عمومی) و آوا فیاض ( مشاور تبلیغات و رسانه) دیگر عوامل « یک مهمانی باشکوه » هستند.


کلیشه تضمینی فروش این روز‌های فیلم ایرانی



روزنامه جوان: فیلم «من سالوادور نیستم» در سال اکران خود با فروش عجیبی همراه بوده است، ۱۴‌میلیارد رکورد فروش یک فیلم طنز است که دوربین را به خارج از ایران برد و داستان خود را در فضایی غیر‌داخلی روایت کرد. در همان سال فیلم «پنجاه‌کیلو آلبالو» فروش ۱۳‌میلیاردی داشت و فیلم‌هایی مانند «خوب، بد، جلف»، «گشت ارشاد ۲»، «نهنگ عنبر ۲» و «اکسیدان» در سال بعد به ترتیب ۱۶، ۲۰، ۱۹ و ۱۰ میلیارد فروش داشته‌اند. با دست به دست شدن رکورد فروش بین فیلم‌های طنز مشخص می‌شود که تهیه کننده سود محور باید پیکان انتخابش را روی گونه طنز بچرخاند. طنز‌های موجود همه یک ویژگی مشخص داشته‌اند: قرار به گفتن داستانی خاص و مفهومی جدی نیست، این طنز‌ها صرفاً با تابو‌های عرفی بازی کرده‌اند. صحنه‌هایی که گفتنشان یا نشان دادنشان امری رایج نیست و همین تک بودن توانسته است برای عده‌ای که علاقه‌مند این صحنه‌ها هستند و سال‌ها آن‌ها را در رسانه رسمی کشور ندیده‌اند، جذابیت ایجاد کند.

شوخی‌های مکرر جنسی، صحنه‌های رقاصی، آواز خوانی زن، شوخی با مذهب، پخش موسیقی‌هایی از خواننده‌های بدنام غربی، نمایش حالات همجنس‌گرایانه و… بین تابو‌هایی که نام برده شد، کنایه پراکنی‌های سیاسی قطعاً در ردیف آخر جای دارد و باید گفت: تابو‌های فرهنگی محور اصلی هستند. بردن دوربین به خارج از کشور با اینکه هزینه‌ها را بالا می‌برد، اما خود به تنهایی عامل جذابیت است و یکی دیگر از الگو‌های تضمین فروش چند سال اخیر به حساب می‌آید. بعد از فروش «من سالوادور نیستم» و «سلام بمبئی»، این روز‌ها طنز «تگزاس» روی پرده است که در کشور برزیل فیلمبرداری شده و مسعود اطیابی، کارگردانی که دو سال گذشته فیلم «ماه گرفتگی» را در جشنواره فجر به اکران درآورد، کارگردانی این فیلم (تگزاس) را بر عهده داشته است.

اطیابی سعی کرده الگوی فروش سال‌های گذشته را محور کار خود قرار دهد. مجدد قرار به گفتن قصه‌ای خاص یا پیچیده و حرفی ژرف نیست، صرفاً قصه‌ای سر راست به همراه بازی با تابوها. تصویر کشوری دیگر نیز به کمک تابو‌ها آمده تا احتمال موفقیت در گیشه این فیلم را بیشتر کند. کارگردانی که خواسته است از رقص مایکل جکسون و… فروش فیلمش را بالا ببرد. فرمول ساده چند رقص، پخش چند آهنگ تند به همراه نما‌هایی جذاب از کشوری دیگر. این خارج کردن دوربین از کشور برای کارگردان‌هایی که پول بیشتری خرج کرده‌اند، یک امتیاز دیگر برای بالا بردن فروش به همراه دارد: استفاده و حضور زنی زیبارو در فیلم که کارگردان خواسته است قبل از نمایش و از روی همان پوستر‌های فیلم، کارکرد ابزاری و تبلیغاتی‌اش را شروع کند.

تگزاس و کلیشه تضمینی فروش این روز‌ها

گویی چراغ سبز مدیریت این سال‌های سینما، تأیید استفاده ابزاری از زن و به تعبیری جذابیت جنسی برای بالا بردن فروش آمار گیشه است. به دلیل نبود حرفی جدی و داستانی خاص، حذف مؤلفه «زن زیبارو» از این دسته فیلم‌ها، لطمه جدی به آن‌ها خواهد زد و وجود این مؤلفه یکی از الگو‌های مهم جذابیت و فروش آن‌ها محسوب می‌شود. در «من سالوادور نیستم» تعلیق و کشش داستانی بر تضاد مرد معتقد و زن غیر مسلمان می‌چرخد که رفتار اغراق شده مرد فیلم، در نهایت تصویری مضحک و گاه احمقانه را از مرد مذکور به نمایش گذاشته است تا تحفظی دیندارانه را. سلام بمبئی نیز به غیر از آهنگ و رقص گروهی و تصاویری از هند که جزو همان الگوی تضمینی است، قصه‌اش را روی داستانی بسیار ساده و با تعریفی غلط، عاشقانه سوار کرده است که در نبود بازیگر زن، مزیت خاص رقابتی برای فروش بیشتر را ندارد. متأسفانه باید گفت که این دسته از عوامل سینما، ظاهراً در بهترین حالت اعتقادشان را از مذهبشان می‎گیرند، اما می‌خواهند پولشان را از چشم آبی و موی بلوند بازیگر زن فیلم و رقص مایکل جکسون در بیاورند.

آیا جز این است؟

این دسته از فیلم‌های تأیید شده مدیران سینمایی، اعترافی است که می‌گوید: ما نمی‌توانیم در فضای گفتمانی خود حرف جذابمان را بزنیم، این طرف میز حرفی نیست و این‌ها اجبار اقتضائات سینمای امروز است.


فاتحه این خانه خوانده شده است!



خبرگزاری ایسنا: یک بازیگر و کارگردان تئاتر معتقد است: خانه تئاتر برای بهبود وضعیتش باید دچار تغییر در اساسنامه و یک انقلاب در سیستم خود شود.

علی سرابی در آستانه برگزاری انتخابات خانه تئاتر در گفت‌وگویی درباره اینکه با توجه به انتقادهایی که به این نهاد صنفی وارد می‌شود چه میزان امکان رقابت برای تغییر در برنامه‌ها و نحوه فعالیت خانه تئاتر وجود دارد تا در جریان روز تئاتر کشور اثرگذار باشد؟ بیان کرد: قبل از هر چیز باید به این اشاره کنم که حضور اعضا در رأی‌گیری که می‌تواند تغییری را ایجاد کند اقدامی نیکو و حسنه است، اما اینکه چطور این کار توسط مدیریت مجموعه انجام شود و آن‌ها در این سال‌ها چه کرده‌اند برای من جای بحث دارد چرا که شرایط مرا به اینجا رسانده که می‌بینم سیستم رأی دادن در خانه تئاتر دقیقا همانند رأی‌گیری در سطح کشور است.

او گفت: ما هر چهار سال یک بار برای انتخاب یک رئیس جمهور به امید تغییر و بهبود در جامعه رأی می‌دهیم اما هرگز این اتفاق نیفتاده و هر بار اوضاع وخیم‌تر شده است. انتخابات خانه تئاتر هم یک جامعه کوچک‌تر از آن چیزی است که در سطح کلان می‌بینیم.

کارگردان نمایش «آن سوی آینه» ادامه داد: اساسا مشکل من با خانه تئاتر که عضو آن نیز هستم این است که سال‌هاست به یک خانه پر از رخوت و با کسانی که با سوء نگاه و نظرات سنتی آنجا را اداره می‌کنند تبدیل شده است و من به عنوان کسی که سال‌هاست در تئاتر فعالیت می‌کنم و در دانشگاه نیز در همین رشته درس خوانده‌ام، هیچ انگیزه‌ای برای شرکت در فعالیت‌های این خانه ندارم، مخصوصا اینکه همیشه با خود من مخالفت شده است و همه این‌ها پیامد همان رخوت است.

سرابی به یاداوری موضوعی پرداخت و گفت: وقتی شنیدم بنیاد ملی نخبگان قصد داشته نخبگان هنری را معرفی کند و در فهرستی که از سوی خانه تئاتر اعلام شد بیشتر نام اعضای هیأت مدیره خانه تئاتر دیده می‌شد، دیگر کاملا واضح است که فاتحه این خانه خوانده شده است؛ بنابراین به نظر می‌رسد فقط در یک شکل می‌شود رأی‌گیری کرد و آن این است که مدیران خانه تئاتر اعلام کنند در این سال‌ها هیچ بهره‌وری نداشته و سودی هم نبرده‌اند، بعد کلیه اعضا کنار بروند تا در انجمن‌ها افراد جدیدی ثبت نام کنند. آن وقت رأی‌گیری وجاهت بیشتری دارد و می‌توان در آن شرکت کرد.

کارگردان «خدای کشتار» با اشاره به اینکه در سال‌های قبل در انتخابات خانه تئاتر شرکت می‌کرده اما امسال آن را بی‌فایده می‌داند، افزود: عجیب است که در زمان داوری رویدادی، خانه تئاتر کسانی را به عنوان داور برمی‌گزیند که در جریان امروز تئاتر هیچ کار نو و جدیدی ندارند و هیچ وقت اثر جدی از آن‌ها دیده نشده است. آیا واقعا جامعه تئاتر توسط این افراد باید قضاوت شود؟ همین می‌شود که می‌بینیم خانه تئاتر ما با وجود آنکه می‌تواند مشکل‌گشا باشد همیشه طوری عمل کرده که انگار گرد مّرده در آنجا پاشیده شده است.

وی گفت: این شرایط سبب می‌شود من که در ۲۰ سال گذشته، تئاتر به حرفه‌ام تبدیل شده است و عضو خانه تئاتر هستم ترجیح دهم از این خانه دور باشم و به دنبال اماکن خصوصی باشم چون می‌بینم که تئاتر در آنجا بیشتر جریان دارد.

سرابی در پاسخ به اینکه با وجود برگزاری انتخابات اگر قرار باشد اعضا کناره‌گیری کنند چطور می‌توان به بهبود و تغییر امید داشت؟ ضمن اشاره به انتخابات چند سال گذشته که افراد جدیدی به هیأت مدیره وارد شدند اما به دلایل متعدد کناره‌گیری کردند، گفت: سابقه نشان می‌دهد چه در انتخابات شرکت کنیم و چه شرکت نکنیم شرایط خانه تئاتر تکان نمی‌خورد و هیأت مدیره کماکان نظر خود را دارد، یعنی به هر علتی که باشد سابقه نشان داده تغییری در این خانه ایجاد نمی‌شود. به همین دلیل باید یک سیستم انقلابی‌تری در خانه تئاتر ایجاد شود و لازم است اساسنامه خانه تئاتر دستخوش تغییر شود.

او در پایان به بودجه خانه تئاتر هم اشاره کرد و افزود: درباره خانه تئاتر نکته جالب توجه بودجه‌ای است که به آن تخصیص یافته و مشخص نیست این بودجه صرف چه می‌شود. آن هم وقتی من به عنوان عضو خانه تئاتر هیچ پشتوانه‌ای از این محل نداشته‌ام اما امیدوارم با تغییر در اساسنامه و سیستم خانه تئاتر اتفاقات جدیدی رخ دهد.


دو میلیون یا دویست هزار شغل؟! مسئله این است!


تماشا: وزیر ارتباطات در واکنش به اظهارات رئیس جمهور درباره‌ی ایجاد دو میلیون شغل در سال ۹۶ اظهار کرد:‌

تصویری که از من منتشر شد، بیش از یک تعجب بود.

انتشار این تصاویر خصلت فضای مجازی است و نشان دهنده‌ی نظارت مردم بر مسئولان و اشراف آن‌ها به موضوعات است.

گزارشی که خدمت آقای رئیس جمهور دادیم، مبنی بر این بود که در دو سال گذشته در فضای مجازی بالغ بر ۲۰۰ هزار شغل ایجاد شده است.

فکر می‌کنم که بیان دو میلیون شغل یک اشتباه لفظی از آقای رئیس جمهور بود که با خستگی‌های ایشان همراه شده است.

فرمایش آقای رئیس جمهور این بود که ما شاخص‌های اشتغال در فضای مجازی را پیگیری کنیم.

در صورت پخش نشدن ویدئو بر روی تصویر زیر کلیک کنید

تبدیل اتومبیل به اسنوموبیل با Track N GO


پیمان سپاری ارزی این بار معجزه می‌کند؟



خبرآنلاین: گروهی سیاست پیمان سپاری ارزی را یکی از مهمترین راهکارها برای رفع محدودیت‌های ارزی و تحریم، اجرای طرح برون‌سپاری ارزی معرفی می کنند و در مقابل گروهی هم به شدت نگرانند که تصمیم جدید دولت درباره نحوه بازگرداندن ارز حاصل از صادرات برای تجار و بازرگانان مشکل ایجاد کند.

سال ۸۴ زمانی که اسحاق جهانگیری وزیر صنایع و معادن وزارتخانه را به دولت و وزیر بعدی تحویل می داد،یکی از افتخارات دوران وزارت خود را حذف پیمان سپاری ارزی اعلام می کرد.دستاوردی که البته در دولت دوم محمود احمدی نژاد به دنبال نوسان های ارزی از دست رفت.

البته این نوع سیاست مسبوق به سابقه تر هم هست. در دهه شصت هم این قانون برقرار بود که البته در اواخر همان دهه، دولت وقت پیمان‌سپاری ارزی را لغو کرد.با این حال به دلیل نابسامانی ارزی آن سالها (ارز سه نرخی) مجدد دولت وارد عمل شد و قیمت ارز را یک‌شبه به یک سوم تقلیل داد و صادرکنندگان را هم ملزم کرد که ارز خود را به سیستم بانکی بفروشند.تصمیمی که در آن دوران سبب شد تا بسیاری از صادرکنندگان ورشکسته شوند.

دولت هشتم-همانطور که اشاره شد- این قانون را از دستور کار خارج کرد.اما در دولت دهم مجددا این سیاست اقتصادی در دستور کار دولت دوم محمود احمدی نژاد قرار گرفت.در دولت یازدهم مجددا این سیاست از دستور کار خارج شد و حالا یکبار دیگر با نوسان ارزی اتفاق افتاده اخیر، سیاستگذاران اقتصادی دولت دوازدهم تصمیم گرفته‌اند تا مجددا این سیاست اقتصادی را اجرایی کنند.

پیمان ارزی از کجا آمد

پیمان سپاری ارزی معمولا در شرایط کمبود ارزی برقرار می‌شود و هدف آن بازگشت ارز حاصل از صادرات به کشور و جلوگیری از خروج سرمایه است.

ریشه فکری پیمان سپاری ارزی از دیدگاه استراتژی جایگزینی واردات نشات می گیرد. استراتژی جایگزینی واردات، یک استراتژی درون‌نگر است، در این استراتژی سعی می‌شود تولیدات داخلی، جایگزین واردات شود.

این استراتژی که ابتدا توسط کشورهای آمریکای لاتین به کار گرفته شد، در دهه‌های ۵۰ و ۶۰ میلادی در کشورهایی همچون هندوستان، پاکستان، کره، برزیل و مکزیک بکار گرفته شد.

روش کار کشورهایی که از این سیاست ارزی استفاده کردند،نخست بازگشت ارز به کشور و دوم تسلیم ارز به سیستم بانکی در دستور کار قرار داشت. روش اول را کشورهایی مثل کره جنوبی و ایتالیا اجرا کردند ور روش دوم یعنی فروش ارز به سیستم بانکی با نرخی مشخص در کشورهایی مثل پاکستان،هند و. . تجربه شده است.

موافقان و مخالفان سیاست آزمون شده

بررسی‌ها نشان می‌دهد عمده صادرکنندگان بزرگ کشور را شرکتهای پتروشیمی تشکیل می‌دهند .نکته جالب آنکه ۹۹ درصد همین شرکت ها که اتفاقا ارزهای بزرگ را در اختیار دارند،متعلق به خصولتی‌هایی هستند.کارشناسان می گویند، اگر دولت تصمیم دارد که صادرکنندگان را ملزم به فروش ارز حاصل از صادرات به سیستم بانکی کند، باید روی اصلی سخنانش به پتروشیمی ها باشد و نه صنایع کوچک و متوسطی که در تحریم‌ها، تمام توان و بنیه خود را از دست داده و با سیستم‌های گوناگون، تحریم‌ها را دور زده‌اند.

محسن جلال پور رییس سابق اتاق بازرگانی و صنایع و معادن ایران در این رابطه نوشت:« این مصوبه چیزی نیست جز بیرون آوردن غول «پیمان‌سپاری ارزی» از کوزه سیاست‌گذاری. غولی که اوایل دهه ۸۰ به زحمت به درون کوزه بازگردانده شد، با مصوبه اخیر دولت ممکن است دوباره خارج شود.وقتی این مصوبه را کنار دیگر اقدامات دفعتی چند روز گذشته می‌گذارم، احساس می‌کنم حلقه محاصره بخش خصوصی هر روز تنگ‌تر می‌شود. براساس مصوبه دولت، صادرکنندگان مکلفند ارز حاصل از صادرات را تنها به روش و قیمت مصوب به چرخه اقتصادی کشور بازگردانند. این یعنی اتکا به روشی ناکارآمد که در ۶۱ سال گذشته بارها آزمون و خطا شده است.»

سیدکمال سیدعلی رییس صندوق ضمانت صادرات هم در این رابطه می گوید:« اگر قرار باشد پیمان سپاری احیا شود تبعات خاص خود را دارد؛ممکن است مثل گذشته کم اظهاری صورت بگیرد.در گذشته مواردی اتفاق افتاد که افراد با نام خود صادرات انجام نمی‌دادند.»

او پیشنهاد می کند:«باید صادر‌کنندگان را از طریق مشوق‌هایی نظیر اجازه واردات با نرخ مبادله ای تشویق به فروش ارز کرد یا بر اساس نرخ توافقی، چون برخی کالاها ارز آوری بالایی ندارد باید نرخ توافقی تعریف شود در غیر این صورت کسی که محصولات طبیعی مثل پسته صادر می‌کند چه دلیلی دارد که از این مشوق استفاده کند. برای او باید راه دوم را باز کرد تا ترغیب به ورود ارز شود.»

در مقابل برخی کارشناسان هم از این طرح استقبال می کنند.غلامرضا مصباحی مقدم نماینده سابق تهران و عضو هیات عملی دانشگاه امام صادق (ع) در این رابطه می گوید:« یکی از مزایای عمده پیمان سپاری ارزی، تنوع حساب‌ها و تعدد طرف‌های تجاری است به طوری که صادرات ایران با حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ کشور انجام می‌شود و چون این صادرات توسط شرکت‌های غیردولتی و معمولاً انجام می‌شود، در چارچوب تحریم قرار نمی‌گیرد.با این شیوه نقل و انتقال فیزیکی ارز مورد نیاز کشور نیست بلکه حواله‌های ارزی مورد نیاز است زیرا با این کار هم نیاز تولید برطرف می‌شود و هم امکان مدیریت تقاضای ارز ایجاد خواهد شد.»


این سریال سکوی پرتابِ من بود



باشگاه خبرنگاران جوان: نیلوفر رجایی‌فر بازیگر مجموعه تلویزیونی «پایتخت ۵» درخصوص ایفای نقش خود در این سریال گفت: بازی در سریال تلویزیونی «پایتخت ۵» برای من مثل رسیدن به نقطه عطف و اوج بود و به تعبیری سکوی پرتابی برای انتخاب‌های من و حضور در سینما و تلویزیون است. در واقع حضور در این مجموعه و همکاری با گروه حرفه‌ای «پایتخت ۵» تجربه‌ای شیرین و مهمی بود که اگر نقطه اوج هم نباشد، باز برای من اهمیت بالایی دارد.

وی افزود: من عاشق نقش الیزابت بودم و خیلی خوب با آن ارتباط برقرار کردم و دوستش داشتم. فکر می‌کنم مردم هم او را دوست داشتند و توانستند با الیزابت ارتباط برقرار کنند.

رجایی‌فر با اشاره به همکاری و تعامل خوب گروه سازنده مجموعه «پایتخت ۵» افزود: کارکردن با آقای تنابنده و مقدم نیز افتخاری برای من بود که کار‌های دوباره با آن‌ها این افتخار را دوچندان می‌کند. البته نباید حضور گروهی گرم، صمیمی و مهربان را نادیده گرفت و از آن سخن نگفت.

وی اظهار کرد: در واقع «پایتخت ۵» برای من که عاشق بستر خانواده هستم، یک محیط گرم خانوادگی بود و فکر می‌کنم همه این صمیمیت را حس می‌کنند.

رجایی‌فر خاطرنشان کرد: هم اکنون مشغول کار در سریال شبکه نمایش خانگی «ممنوعه» به کارگردانی امیر پورکیان هستم که نقشی متفاوت را ایفا می‌کنم و امیدوارم مردم آن را دوست داشته باشند.


بیانیه سپاه درباره اظهارات تفرقه‌انگیز علیه این نهاد



خبرگزاری فارس: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در بیانیه‌ای با گرامیداشت فرخنده میلاد امام حسین(ع) و روز پاسدار؛ با نکوهش اقدامات و اظهارات وحدت شکن و تفرقه انگیز و قدرناشناسی برخی عناصر داخلی، پایدارسازی امنیت ملی و نهادینه سازی قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران را از پیامدهای پاسداری غیرمحافظه کارانه سپاه از انقلاب اسلامی تحت منویات فرماندهی معظم کل قوا و به پشتوانه حمایت ملت ایران دانست.

در بخشی از این بیانیه آمده است: با گذشت چهار دهه از ابتکار تاریخی و معجزگون حضرت امام خمینی (ره) در نامگذاری روز میلاد حسین بن علی(ع) به عنوان روز پاسدار، فلسفه و حکمت الهی این اقدام روز به روز اَشکارتر می شود و حقایق و واقعیت امروز کشور منطقه و روند حاکم بر رفتار نظام بین المللی، بر اهمیت و اعجاب آن می‌افزاید.

این بیانیه می افزاید: حافظه تاریخی ملت ایران گواهی می دهد طی ۴۰ سال گذشته سپاه پاسداران انقلاب اسلامی با حضور و نقش آفرینی های پیشتازانه ،مجاهدانه و فداکارانه خود در همه ی عرصه های نیاز انقلاب و کشور، از مقابله با ضد انقلاب در جای جای میهن اسلامی در ماهها و سال های اولیه پیروزی انقلاب و استقرار نظام تا جنگ تحمیلی همه جانبه هشت ساله استکبار جهانی و سپس مصاف با فتنه ها و توطئه های ضد امنیتی و آشوب طلبانه مزدوران بیگانه در گذشته و سال های اخیر که از مناطق مرزی شمال غرب و جنوب شرق کشور تا شهرهای بزرگ و کوچک و نیز پایتخت ایران اسلامی گسترده شده بود گرفته تا حماسه سازی های حیرت آور در حوزه سازندگی، محرومیت زدایی و مردمیاری در مناطق کم برخوردار ، افتخارات بزرگی را برای نظام و ملت ایران رقم زده است که به اعتراف دوست و دشمن اگر تلاش های ممتاز این نهاد انقلابی و مردمی نبود سرنوشت نظام و انقلاب به گونه ای دیگر رقم می خورد.

این بیانیه با یادآوری کلام جاودانه حضرت امام خمینی (ره) که “اگر سپاه نبود، کشور هم نبود” و” ای کاش من هم یک پاسدار بودم” آن را واقعیتی همیشه جاری در تاریخ انقلاب اسلامی توصیف و تصریح کرده است:
امروز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی علاوه بر دستاوردهای داخلی، به اقتضای آرمان های انقلاب و الزامات فراروی جمهوری اسلامی ایران در شرایط پرخطر و پرتهدید معاصر، به یک بازیگر مهم و موثر در معادلات امنیتی غرب آسیا تبدیل شده است و با ارتقای قدرت هوشمند خود و بازنگری اندیشه مقاومت در فرهنگ سیاسی منطقه، پتانسیل و قدرتی را تولید کرده است که ملت های مورد تهاجم و تهدید جنگ های نیابتی و تروریسم تکفیری ، برای همیشه خود را مدیون آن خواهند دانست.

این بیانیه شکست و پایان خلافت خودخوانده داعش و خنثی سازی طرح بزرگ نظام سلطه و صهیونیسم و ارتجاع منطقه در پیگیری جنگ های نیابتی و تروریستی در سوریه و عراق و توهم تداوم آن تا ایران اسلامی را محصول نقش و اقدام راهبردی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و محور مقاومت محسوب و خاطرنشان کرده است:
اگر مقاومت های سپاه و هوشمندی فرمانده انقلابی و خردمند نیروی قدس و رزمندگان مدافع حرم نبود، امروز منطقه و بلکه سرزمین عزیزمان ایران ، جولانگاه داعش و پیاده نظام های امریکا و متحدان غربی و عربی آن و تحقق خط ژئوپولتیکی و راهبردی مورد نظر آنان در غرب آسیا می شد.اما اینک که نه تنها داعش فروپاشیده است، بلکه حامیان منطقه‌ای و بین‌المللی آن سردرگم ، در جستجوی راهی برای نجات خود از بی آبرویی حادث شده هستند؛ هرچند این توطئه بزرگ در حقیقت زاییده تفکر و برنامه های سرویس‌های جاسوسی و اطلاعاتی خود آنان بوده است.

این بیانیه” امنیت” را بزرگترین نعمت و مزیت منحصر به فرد امروز ایران و ایرانی در مقایسه با سایر کشور ها و ملت های منطقه دانسته و با نکوهش اقدامات ناپسند و اظهارات وحدت شکن و تفرقه انگیز برخی عناصر و چهره ها که با کنایه ها و طعنه های ناصواب خود سپاه و سرداران سرافرازو افتخار آفرین آن را مورد تضعیف قرار می دهند، آورده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پایبندی به اصول و آرمانهای انقلاب و وصایای حضرت امام (ره) که شاه بیت آن اطاعت از ولایت فقیه و اجرای کامل و دقیق فرامین و تدابیرولی فقیه زمان است را همواره نصب العین خود قرار داده و موفقیتهای افتخارآمیز خود طی چهار دهه گذشته را مرهون همین” راهبرد ” غفلت ناپذیر می داند.

این بیانیه با اشاره به اینکه “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی موفقیتها و نقش آفرینی های خود در عرصه های مختلف را مرهون هدایت های حکیمانه امامین انقلاب اسلامی و حمایت های مردم قدرشناس و بصیر ایران و تفکر جهادی و عمل انقلابی دانسته که برای حرکت در این مسیر مقدس، نه تنها کسی برای آن فرش قرمز پهن نکرده، بلکه چه بسا در مواقعی نیز آن را با طعنه ها و زخم زبان‌های ناجوانمردانه روبه‌رو ساخته است” ، تاکید می‌کند: سپاه افتخار می کند که نام سرداران و پاسداران پاکباخته آن همواره سر لیست تحریم‌های ظالمانه امریکا و متحدانش است؛ سپاه افتخار می کند که چهره تابناک سردارانش بر تارک لیست شهدای گرانقدر انقلاب اسلامی ،دفاع مقدس، مدافعین حرم و عرصه‌های امنیت و خدمت در کشور ایران می درخشد.

این بیانیه با تاکید براینکه بر خلاف جریان سازی های موهوم رسانه ای ، سپاه و سرداران خدوم آن هیچگاه به قدرت مصطلح که بسیاری در عطش دستیابی به آن به هر قیمتی هستند ، نیاندیشیده و صرفا به تکلیف الهی خود در تحقق آرمانهای انقلاب و سربلندی ملت شریف ایران می نگرد، افزوده است:
سپاه افتخار می کند که نام سرداران غیرتمند، انقلابی و ولایی آن همواره در زمره اهداف سرویس های جاسوسی و جوخه‌های ترور منافقین ، صهیونیست‌ها و حامیان غربی و منطقه‌ای آنان قرار دارد؛ سپاه افتخار می کند که همواره در تلخی ها و شیرینی‌های روزگار در کنار مردم شریف ایران بوده و زلزله زدگان کرمانشاه ،ورزقان، بم و گرفتار شدگان در سیل و برف طی سالیان اخیر شاهدان صادق و فهیم این حقیقت هستند.

این بیانیه با تاکید بر اینکه” آنچه برای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی مهم و در اولویت قرار دارد انجام تکلیف الهی و پیمودن راه امام و شهدایی است که در لباس سبز و مقدس این نهاد انقلابی و مردمی حماسه های بزرگ تاریخی را رقم زدند ” ، خاطرنشان کرده است: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و سرداران آن در طول ۴۰ سال گذشته آموخته اند برای رسیدن به آرمان های بلند و در تراز انقلاب ، نیازمند عبور از موانع و مشکلات متعددی هستند که توسط دشمنان خارجی و بدخواهان داخلی در مسیر پیش روندگی انقلاب و پیشرفت کشور گسترانده شده است و در این راه لحظه ای از مجاهدت و تلاش فروگذار نکرده اند.

این بیانیه می‌افزاید: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سال جاری نیز به شدت مورد هجمه سردمداران نظام سلطه و صهیونیسم قرار گرفته است، به گونه ای که رئیس جمهور جنایتکار و بی خرد امریکا در پیام به اصطلاح تبریک نوروزی خود به ملت ایران ، بخش عمده ای از خزئبلات خود را معطوف به سپاه و سرداران سرافراز آن داشته است و در کمال تاسف در داخل نیز شاهد هستیم برخی دانسته یا نادانسته برای نصیحت!؟ و یا سرزنش!؟ همنوایی با آنها را در دستور کار قرار داده و دستاویز لازم برای تهاجم سازمان یافته رسانه های بیگانه و ضد انقلاب و مزدوران داخلی آنان را فراهم می سازند.

این بیانیه در پایان با تاکید بر اینکه” سپاه پاسداران انقلاب اسلامی همواره شاکر الطاف و عنایات الهی بوده و با ابراز شرمندگی به شهدای عزیز ، به پیشگاه بنیانگذار فقید جمهوری اسلامی ،مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا حضرت امام خامنه ای (مدظله‌العالی) و ملت عظیم الشان ایران سر تعظیم فرود می آورد که به دلیل تمرکز ظرفیتها برای تامین امنیت پایدار و مقابله با دشمنان و خنثی سازی توطئه های آنان؛ برغم تمامی تلاش‌ها نتوانسته است در تراز انقلاب اسلامی در حوزه رفاه و معیشت نیز نقش آفرینی و خلاء های ناشی از کم کاری برخی دستگاه‌ها را مرتفع نماید”، آورده است: نظر به اهمیت و ضرورت راهبردی” وحدت” و یکپارچگی ملی و” همدلی” و هم‌افزایی همه بخش‌های نظام و ظرفیت‌های کشور ، “سپاه پاسداران انقلاب اسلامی” همواره از پرداختن به موضوعاتی که در بزنگاه های مختلف تاریخی و زمانی ،چه بسا نیازمند شفاف‌سازی برای افکار عمومی بوده است، از موضع گیری ها پرهیز کرده است؛ اما در ماه‌ها و روزهای اخیر در فضای عمومی کشور اقدامات وحدت شکن و اختلاف برانگیزی توسط برخی اشخاص و رسانه‌ها صورت پذیرفته است که منجر به صدور این بیانیه برای تنویر افکار عمومی و ثبت در تاریخ شده است.


پاسخ رامین به چرایی وضع این روز‌های احمدی نژاد



روزنامه خراسان نوشت: معاون مطبوعاتی وزارت ارشاد در دولت دهم و مشاور سابق محمود احمدی‌نژاد با اشاره به برخی مواضع و جملات احمدی نژاد در سال های اولیه تشکیل دولت نهم که ولایت فقیه را اساس زندگی خود می دانست، افزود: سقوط چنین سیاستمداری در هر نظامی جای بحث دارد و وضعیت فعلی احمدی نژاد عبرت آموز است.

محمد علی رامین که شامگاه سه شنبه در نشست «بررسی فراز و فرود احمدی نژاد» در دانشگاه علوم اسلامی رضوی سخن می گفت، با اشاره به این که دشمن حتی مداحان و قاریان را هدف جاسوسی قرار می دهد، گفت: احمدی نژاد هم در همین سیل گرفتار آمد. وی در عین تجلیل از دولت های نهم و دهم در حوزه گسترش عدالت و تکمیل زیرساخت های کشور تأکید کرد: هیچ رئیس جمهوری در ایران جسارت به چالش کشیدن ساختار نظام را نداشته و این قدر نامه های وقیحانه و گستاخانه به راس نظام ننوشته است، حتی بنی صدر.

رامین افزود: برخلاف تصور موجود که احمدی نژاد را آلت دست مشایی و بقایی می داند، من معتقدم هر دوی این ها از اول آلت دست احمدی نژاد بودند. رامین در عین حال با اشاره به این که تا زمانی که داوود احمدی نژاد در کنار برادرش بود، جایی برای مشایی باز نشد، مدعی شد «عوامل آقای هاشمی توانستند بین این دو برادر جدایی بیندازند، آدم های جدیدی هم که آمدند، بعضاً با خارج ارتباط داشتند، در بعد بین المللی هم به احمدی نژاد قبولاندند که نظام و رهبری و نام ایران در دنیا شناخته شده نیست و این تو هستی که باید چهره شوی!»

رامین به اتفاقات سال ۸۸ اشاره کرد و گفت: وقتی فتنه ۸۸ اتفاق افتاد، تحلیل احمدی نژاد این بود که رهبری دیگر برای اداره کشور فردی را ندارد و این من هستم که بایدحرف اول و آخر را بزنم.وی با یادآوری بیداری اسلامی که توسط احمدی نژاد به بیداری انسانی تعبیر می شد، گفت: «از این جا احمدی نژاد در لفافه اظهار می کرد که دوران اسلام گرایی گذشته است. البته این عبارت را مشایی بر زبان هم آورد. او می گفت بشار اسد رئیس جمهور سوریه آدمی است که طبق احادیث باید از بین برود تا امام عصر ظهور کند.» وی در پاسخ به این سوال که باید با احمدی نژاد چه کرد؟ تأکید کرد:او می خواهد دیده شود.نزدیکانش هم همین حرف را در زمان مسئولیت اش می زدند و می گفتند بگذارید مطرح بشویم، ولو به ما فحش بدهند. بنا بر این بهترین راه این است که احمدی نژاد را رها کنیم.


درباره «پایتخت»؛ شهروند: دستاورد این همه خشونت چیست؟ کیهان: درخشان و جذاب بود



قسمت‌های پایانی سریال پایتخت در حالی آخرین قسمتهای خود را پشت سر می گذارد که واکنشهای متفاوتی به همراه داشته است. روایت ها از این سریال پربیننده و سکانسهای مربوط به جنگ و داعش به قدری متفاوت است که برخی آن را مصداق بارز ارزشمندی سریال و برخی وصله ی ناچسبی به این سریال تلویزیونی می بینند.

روزنامه شهروند به قلم حمیدرضا عظیمی نوشت: قسمت ١٧ این سریال که شنبه‌شب پخش شد، برخی از مردم را شوکه کرد. میزان خشونت در این قسمت به‌حدی بود که از همان ساعات ابتدای پس از پایان نمایش، فضای مجازی پر شد از واکنش‌هایی به این موضوع.

دکتر محسن احمدی می گوید: وقتی به ‌طور طبیعی شما انتظاری از یک موضوع دارید و انتظارتان ١٨٠ درجه تغییر می‌کند، دچار شوک می‌شوید. طبیعی است شما وقتی با اعضای خانواده از کوچک و بزرگ دور هم جمع می‌شوید و انتظار فضای مفرحی را دارید و ناگاه خنده‌هایتان به بهت یا گریه تبدیل می‌شود، دچار شوک عصبی می‌شوید. البته این شوک در همه یکسان نیست و بسته به ویژگی‌های روحی و روانی و جسمی افراد متفاوت است اما وجودش را کسی نمی‌تواند انکار کند.

 به هر روی باید پذیرفت نمایش سفاکی‌های داعش در سریال پایتخت یا هر سریال دیگری می‌توانست تبعاتی چنین به بار نیاورد. این یک اتفاق عادی می‌توانست باشد؛ به شرطی که سریال از همان ابتدای کار وعده آن را یا حداقل هشدارش را به تماشاگرش داده بود. مثل اتفاقی که این روزها در سینما شاهدیم. همین روزها همزمان با پایتخت در سینماهای کشور فیلم به وقت شام هم روی پرده است که در قیاس با پایتخت صحنه‌های به مراتب خشن‌تری دارد؛ اما کسی برای این خشونت معترض آن فیلم نمی‌شود و فوق فوقش لزوم رده‌بندی سنی تماشاگران را برایش یادآوری می‌کنند که در به وقت شام تأکید شده فیلم برای مخاطب بالای ١٢‌سال ساخته شده است اما پایتخت یک سریال خانوادگی با مایه‌های کمیک است که به ناگهان با نمایش تکان‌دهنده‌ترین تصاویر بسیاری از تماشاگرانش را شوکه کرده است.

حالا سوال این است فارغ از این‌که صحنه‌های هراس‌آور داعش در سریال پایتخت آیا دستاوردی درخور داشته یا نه؛ اما این نکته که در مهمترین ساعات اوج برنامه‌های تلویزیونی، در مهمترین سریال روی آنتن که تمام گروه‌های سنی بی‌هیچ انتخابی پای آن می‌نشینند، خشن‌ترین صحنه‌های ممکن بی‌هیچ هشداری به نمایش درمی‌آید، موضوعی است که مورد اعتراض خیلی‌ها قرار گرفته است. بسیاری از کارشناسان با یادآوری این‌که آیا این یک اتفاق عادی است که دختران و پسران نوجوان این مرزوبوم هیولاهایی را تماشا کنند که به دختربچه ١٢ساله هم رحم نمی‌کند و او را یک حوری از بین انبوه حوری‌های بهشتی می‌نامد که قاعدتا به پاداش جهادش باید در خدمت هیولا باشد، این پرسش را مطرح کرده‌اند که آیا این تساهل فقط در مورد سوریه و داعش اتفاق می‌افتد یا این‌که دیگر سریال‌ها هم از موهبت پخش بی‌سانسور مواردی این‌چنینی بهره‌مند خواهند شد؟

اما این همه ی واکنش ها نیست، روی دیگر سکه تمجید کیهان و جوان و به طور کلی رسانه های اصولگراست:

روزنامه اصولگرای کیهان نوشت: با قسمت‌های آخر سریال، سری پنجم پایتخت همان چیزی شد که انتظارش می‌رفت؛ یک مجموعه طنز سالم و مردمی که بازتاب‌دهنده واقعیت‌های مهم و ملی هم هست.

 تا قبل از این هیچ سریالی درباره مسائل منطقه و داعش، تولید و پخش نشده بود. این درحالی است که کشور ما اصلی‌ترین سد دفاعی در برابر هجوم گروه‌های تکفیری بود و انتظار می‌رفت که این اتفاقات و به ویژه ازخودگذشتگی‌های مدافعان حرم در سریال‌های ما به نمایش در بیاید.

قسمت‌های پایانی سریال «پایتخت۵» واکنشی به این خلأ ناگوار بود. این بار مردم، شخصیت‌هایی مثل نقی، هما، ارسطو، بابا پنجعلی و … را در محاصره داعش دیدند. علاقه به این کاراکترها باعث شد تا خود مردم نیز این موقعیت وحشتناک را درک کنند.  آنچه در این سریال به نمایش درآمد تنها بازسازی بخشی از واقعیت‌های تلخی است که طی این سال‌ها در سوریه و عراق رخ داد، آن هم در قالب فیلم و نمایش. قطعا واقعیت، فاجعه‌بارتر و سیاه‌تر از آن چیزی است که ما در آثاری چون «پایتخت۵» و «به وقت شام» می‌بینیم.

نکته مهم این است که در «پایتخت۵» صحنه‌های جنگی بسیار سنجیده و حرفه‌ای به تصویر کشیده شدند. سکانس‌های جنگی در این سریال، هم باورپذیر و واقعی جلوه پیدا کردند و هم جذاب و دیدنی بودند. فقط کافی است همان بخشی که نفربر حامل خانواده معمولی و یارانشان از کنار خودروی داعشی‌ها عبور کرد را در نظر بگیریم که چگونه در عرض چند ثانیه، حس هراس و دلهره به مخاطب منتقل می‌شد.

قسمت‌های پایانی سریال «پایتخت۵» که به نجات علی‌آبادی‌ها منجر شد را می‌توان در حکم نجات و پایان توأم با درخشش این سریال نیز دانست.


نسیم نجفی اقدم این گونه محبوب شد



شهروند نوشت: عصر یک روز بهاری بود که خبرش همه جا را پر کرد: «نسیم نجفی‌اقدم، یکی از کاربران معروف و ایرانی در شبکه‌های اجتماعی برای اعتراض به سانسور ويدیوهايش به ساختمان مركزي یوتیوب در آمریکا رفته، به چند نفر تیراندازی کرده و در آخر خودش را کشته است.»

«نسیم نجفی‌اقدم»، یکی از کاربران «معمولی» فضای مجازی ایران بود که تعداد زیادی از افراد، او را دنبال می‌کردند، پست‌هایش را لایک می‌کردند، نظرات مختلف برایش می‌نوشتند و البته بیشتر وقت‌ها به او بد و بیراه می‌گفتند؛ نمونه‌اش؟ «نسیم پس کی می‌میری؟»

نسیم نجفی حالا مرده و خبر حمله مسلحانه و خودکشی‌اش از تب‌وتاب افتاده است. «بچه معروفهای» اینستاگرام اما هنوز مشغول کارند؛ کسانی که با تعداد بالای دنبال‌کننده، روزبه‌روز مشهورتر می‌شوند و عکس‌ها و فیلم‌هایشان دست به دست. کاربران شبکه‌های اجتماعی در ایران، «سلبریتی‌های معمولی» را دو دسته می‌کنند: آنها که هنری دارند، آواز می‌خوانند، آرایشگرند، مدل‌اند و… و آدم‌ها را لحظه به لحظه با فعالیت‌های مختلف مجازی در زندگی‌شان شریک می‌کنند و آنها که «هیچ‌اند.»؛ یعنی در دسته دوم از هنر یا فعالیت خیرخواهانه یا آنچه بشود اسمش را گذاشت یک فعالیت مفید، خبری نیست. آنها «معمولی‌هایی»اند که تعداد زیادی از ایرانی‌ها اوقات فراغتشان را با دنبال‌کردن آنها و خندیدن به ادا و اصول‌هایشان پر می‌کنند و آخر با گفتن یک «دیوانه» به آنها به سراغ نفر بعدی می‌روند.
بعد از ماجرای پربازتاب «نسیم نجفی‌اقدم» که خیلی‌ها او را جزو دسته دوم می‌دانند، دوباره بحث بر سر چرایی دنبال‌شدن این دسته از سلبریتی‌های ایرانی داغ شده؛ این‌که چه می‌شود با وجود محرزبودن بعضی مشکلات شخصیتی و روحی، این همه آدم آنها را دوست دارند، لایک می‌کنند و حتی بر سرشان با هم دعوا می‌کنند. حالا تعدادی از جامعه‌شناسان و روانشناسان بر اين باورند، مي‌شود وضعيت جامعه كنوني و نيازهاي نسل جديد را در اين صفحات و كامنت‌ها جست‌وجو كرد؛ صفحاتي با چندميليون فالوور كه گاهي با بحث‌هايي به اصطلاح داغ در تاثيرگذاري از نشريات و رسانه‌ها پيشي مي‌گيرند، به‌طوري كه شمار هوادارانشان با مضرب ٢ يا ٣ افزايش را تجربه مي‌كند. بحث تا جایی بالا گرفته که اخیرا تعدادی از افراد براي مقابله با چنين پديده‌اي كمپين‌هايي را نيز راه‌اندازي كرده‌اند: «احمق‌ها را معروف نكنيم». كمپيني كه از كشورهاي غربي شروع شد و در ايران هم به شهرت رسيد اما آنطور كه انتظار مي‌رفت، نتوانست كاري از پيش ببرد، چون هنوز اينستاگرام محل جولان اين سلبريتي‌هاست و جواناني كه با لايك‌‌كردن و كامنت‌گذاشتن سرگرمي جديدي يافته‌اند.

فضايي براي ترميم جراحت‌هاي خودشيفتگي

دنياي مجازي حالا بخشي از زندگي بشر شده و گاهي‌اوقات پا را فراتر گذاشته و نمي‌توان بخش مجازي و حقيقي را از هم تفكيك كرد؛ دنيايي كه بخشي از آن را سلبريتي‌هاي مجازي تشكيل مي‌دهند و بخشي ديگر را دنبال‌كنندگان. حقيقتي كه نمي‌توان آن را انكار كرد، چون آمارها نيز با اعداد و ارقام مختلف آن را نشان می‌دهند و از پيوستن يك‌ميليارد نفر به اينستاگرام تا ٢٠١٨ مي‌گويند. عددي كه بخشي از آنها بي‌شك دنبال‌كننده صفحات بی‌محتوا خواهند بود؛ مسأله‌اي كه «اميرحسين جلالي»، روانپزشك در مورد آن به «شهروند» چنين مي‌گويد: «در بررسي و واكاوي چنين مسأله‌اي بايد دو گروه را در نظر گرفت؛ شخصي كه رفتارهايي را بروز مي‌دهد و دومي مردمي كه به اين رفتارها اقبال نشان مي‌دهند. مشكل اصلي گروه اول در حقيقت ضربه و جراحتي است كه خودشيفتگي‌شان ديده شده است. همه افراد از اعتمادبه‌نفس برخوردارند و اين اعتمادبه‌نفس در حقيقت خودشيفتگي غيربيمارگونه ماست. در واقع خودشيفتگي براي عزت‌نفس، براي داشتن يكسري اهداف نياز است كه در محيط تربيتي‌مان شكل مي‌گيرد اما زماني وجود دارد كه فرد در محيط زندگي‌اش از توجه كافي برخوردار نيست؛ منظور دوران كودكي است. زماني كه محيط رشدش، محيط غني‌اي نيست و پر است از تحقير، سركوب و نديده‌گرفتن و ما افراد براي غلبه بر آن به روش‌هاي دفاعي رو مي‌آوريم. در واقع در نگرش خودشيفتگي، فرد دچار تصوري خودخواهانه يا منيت و توانايي بالاست تا به واسطه آن، تحقير دروني خود را از بين ببرد. واقعيت امر اين است كه ما در يكسري رفتارهاي فضاي مجازي امروزي شاهد شكل امروزي‌شده پاتولوژي‌ها و آسيب‌هاي خودشيفتگي افراد هستيم.» او ادامه می‌دهد: «آدم‌هاي خودشيفته در طول تاريخ وجود داشته‌اند و در آينده هم وجود خواهند داشت اما تكنولوژي و فضاي اطلاعاتي جديد امكاني را براي اين افراد به‌ وجود آورده تا اين اشخاص بتوانند به شكل‌هاي مختلفي خود را بروز بدهند.
درحقيقت مي‌توان عنوان كرد اين پديده‌اي نيست كه محصول فضاي مجازي باشد.» جلالي بر اين باور است كه فضاي مجازي و دنبال‌كنندگان به اين افراد پروبال مي‌دهند تا به شكل تند و زننده‌اي رفتارهايي را به نمايش بگذارند: «نسيم نجفي بي‌شك قبل از اينكه در فضاي مجازي به يك سلبريتي بدل شود با مشكلاتي دست‌به‌گريبان بوده اما مسأله قابل تأمل اين است كه فضاي مجازي فوق‌العاده وهم‌انگيز است و افراد را دچار هذيان و وهم مي‌كند. دچار اينكه آنچه مي‌گذرد به‌واقع حقيقت دارد.

درواقع افرادي كه خواهان ديده شدن و در صدر قرار گرفتن بودند حالا مخاطب پيدا كرده‌اند. افرادي كه نه والدينشان شنونده بودند و نه محيط اجتماعي‌شان. آنها حالا خود را در فضايي مي‌بينند كه فو‌ق‌العاده شنونده دارد. حرف‌هايشان بحث‌برانگيز مي‌شود. واقعيت امر اين است كه ما در فضاي مجازي جديد امكاناتي را در اختيار اين افراد گذاشته‌ايم البته بستن و محدودكردن نيز راه‌حل درستي براي مقابله با آن نيست چون نمي‌توان از چنين فضايي صرف‌نظر كرد و در شرايط كنوني همه زندگی ما بر بستر وب‌ شكل گرفته است.» به گفته این روانپزشک: «روزي اگر وب نباشد تمام مبادلات پولي، اجتماعي و علمي تعطيل مي‌شود؛ اگرچه بخشي از آنها نيز بر بستر فضاهاي مجازي است. به همين‌منظور فراگرفتن ادب و آداب به‌ كار بردن آن اهميت مي‌يابد.» جلالی معتقد است چنين رفتارهايي در فضاي مجازي تنها مختص ايران نيست و در همه‌جاي دنيا شاهد ماجراهايي از اين جنس هستيم: «ماجراهايي كه گاهی به كشتار نيز ختم مي‌شود. نكته ديگر به روانشناسي مخاطبان اين صفحات برمي‌گردد. بسياري از كارها را ما نمي‌توانيم انجام دهيم اما براي كسي كه جرأت انجام آن را دارد هورا مي‌كشيم.

درواقع ما اين‌گونه خود را در آينه او مي‌بينيم. اگرچه همين موضوع نيز جاي نگراني دارد چون اين سبك‌وسياق درست نيست و افراد فعال در اين صفحات گروهي از افراد را با خود همراه مي‌كنند؛ افرادي كه گويي درد مشترك با آنها دارند. دردي كه به لحاظ اجتماعي بايد بررسي و واكاوي شود. يكي از نكات قابل تأمل اين است كه درجه گرايش جامعه به ابتذال به درجه نگران‌كننده‌اي رسيده است. واقعيت اين است كه بخشي از اين پيگيري‌ها اصلا جدي نيست اما اين نكته را گوشزد مي‌كند كه ما تا چه حدي دچار پيش‌پاافتادگي هستيم چون به‌جاي اينكه كمي به‌دنبال پيگيري مسایل جدي باشيم مخاطبمزخرفات می‌شويم.»

الگوسازي متناسب با زندگي صنعتي، اجتماعي و اقتصادي نداشته‌ايم

الگوسازي در مباحث اجتماعي و فاكتورهاي مرتبط با آن نكته‌اي غيرقابل انكار است و مي‌توان گفت گريزي از آن نيست. واقعيتي كه طول عمري به اندازه جامعه بشري دارد و بحث‌هاي مختلفي را به خود اختصاص داده است؛ مسأله‌اي كه «ناصر قاسم‌زاده»، دبير انجمن حمايت از سلامت و بهداشت روان درباره آن به «شهروند» مي‌گويد: «فضاي مجازي واقعيت جامعه امروزي است و مردم به باورهاي فرهنگي علاقه‌مندند. واقعيت اين است كه تكليف جامعه با اين فضا هنوز مشخص نيست چون عامه مردم به آن علاقه‌مندند اما در بخش اجرايي و تصميم‌گيري اقبالي براي آن وجود ندارد و حتي در محدود شدن آن نيز صحبت‌هايي به ميان مي‌آيد و اين برمي‌گردد به اینكه ما در حوزه اجتماعي و رواني برنامه‌ريزي نداشته‌ايم. ما مانند اين مسائل بسيار داريم؛ توییتر، ماهواره و … هرچند پذيرفته‌شده‌اند اما هنوز از گنگ بودن رنج مي‌برند. ما علاقه‌مندي را به وجود مي‌آوريم تا به روي آوردن بيمارگونه افراد به اين مسأله دامن بزنيم و در اين ميان مخالفت و ممنوعيت و محدود كردن اقبال بيشتري رابه وجود مي‌آورد و اين در حالي است كه بشر امروزي ارتباطات فيزيكال خود را كاهش داده و در كمترين زمان در همين فضا ارتباطاتش را برقرار مي‌كند.» او معتقد است: «واقعيت اين است كه بخش عمده‌اي از جهان امروزي را جهان مجازي تشكيل داده و درواقع لاجرم بخشي از زندگي روزمره افراد را در جهان پيشرفته رقم مي‌زند. طبيعتا بخش عمده‌اي از افرادي كه به اين فضا و ارتباطات اقبال دارند، جوانانند و متاسفانه ما در بخش جوانان نيز برنامه‌ريزي صحيحي براي داشتن الگوهايي كه باعث رشد و ياري‌رساندن آنها در زندگي صنعتي، اجتماعي و اقتصادي امروزي‌شان باشد، نداريم يعني ناخواسته جوان ما در شرق زندگي مي‌كند اما با الگوي غرب. با امكان و ابزار غربي و با فرهنگي كه آنها دارند ما ناخواسته عجين مي‌شويم.» قاسم‌زاده ادامه می‌دهد: «ما در الگوسازي‌هاي ضعيف عمل مي‌كنيم. در يك الگوسازي‌هاي دم‌دستي متاسفانه حرفي براي گفتن نداريم. در بحث هنر، موسيقي، سينما، خيلي از مسائل لاينحل باقي مانده است و اين در حالي است كه آمارها ميزان كم‌سوادها و بي‌سوادها را به رخ مي‌كشند و از ٨‌ميليون و ٨٠٠هزار بي‌سواد مطلق و ١١ميليون كم‌سواد در كشور مي‌گويند كه خود در روي آوردن افراد عامه به صفحه‌هاي بي‌محتوا تاثيرگذار است.» دبير انجمن حمايت از سلامت و بهداشت روان می‌گوید؛ نمي‌شود در جهان صنعتي امروز زندگي كنيم و براي بسياري از مسائل جواب نداشته باشيم: « آمارهای مربوط به بی یا کم سوادی يك آماده‌باش براي يكسري آسيب‌هاي اجتماعي و موارد غيرهنجاري‌ مانند سلبريتي‌هاي فضاي مجازي گوشزد مي‌كند. واقعيت جهان امروز اين است كه پايين بودن آگاهي يعني آماده بودن براي استفاده از خوراكي كه اينگونه فضاها ارایه مي‌دهند. خوراكي كه از محتوا تهي است و توسط بيماراني كه شناخته نمي‌شوند تامين مي‌شوند و ادامه بيماري‌شان گاهي منجر به رفتارهاي مبتذل يا خشونت‌آميز مي‌شود.

خانم نجفي يكي از نمونه‌هاي بارز است كه بارها در فيلم‌ها و صحبت‌هايش از زخم‌هايش گفته بود اینكه نيازمند گوش‌شنوا و دست‌ ياري‌رساني است؛ گوش شنوایی كه به او كمك کند، آگاهش کند، البته مخاطبان اين افراد نيز بايد تا حدودي مراقب بهداشت روان خود باشند. يعني ما تعريف نداريم مبني بر اينكه فردي كه هنجاري را مي‌شكند و خط‌قرمزي را ناديده مي‌گيرد از سلامت برخوردار است اگرچه صدها‌هزار نفر نيز دنبال‌كننده داشته باشد. به احتمال قوي افرادي كه با اين شخص همسويي دارند و همنوازي مي‌كنند درجاتي از گمگشتگي‌ها و مشكلات را با خود يدك مي‌كشند كه آن فرد را نمادي از خود مي‌بينند. دو گروهي كه در مجموع رفتارهاي‌شان ثابت می‌کند جامعه از بيماري‌ يا ناهنجاري‌اي رنج مي‌برد؛ حسي از تنهايي، غم طردشدگي و ديده نشدن.»


1 2 3 4